به نام خداوند بخشاینده مهربان
 

چه کسی ندای فرشته داعی را لبیک می گوید؟!

رسول خدا «صلی ‌الله‌ علیه‌ و آله» می‌فرماید: «خداوند در آسمان هفتم فرشته‌ای را قرار داده که به او «داعی» گویند. چون ماه رجب فرا رسد آن فرشته از سر شب تا صبح ندا سر می‌دهد! خوشا به حال ذاکران و یادآوران خدا، خوشا به حال مطیعان. و خداوند تعالی می‌فرماید: من همنشین کسی هستم که همنشین من است، من مطیع کسی هستم که مطیع من است، من بخشنده کسی هستم که تقاضای بخشش کند. ماه، ماه من، بنده، بنده من، رحمت، رحمت من. هر کس مرا در این ماه بخواند اجابتش می‌کنم، و هر کس از من چیزی طلب کند به او عطا کنم و هر کس از من طلب هدایت کند، او را هدایت می‌کنم. این ماه را ریسمانی بین خود و بین بندگانم قرار دادم، هر کس بدان چنگ زند به من می رسد.» (مستدرک الوسائل، ج ۷ ، ص 535)

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳٩٤ - علیرضا

 

درویشی که بسیار فقیر بود و در زمستان لباس و غذا نداشت.
هر روز در شهر هرات غلامان حاکم شهر را می‌دید
که جامه‌های زیبا و گران قیمت بر تن دارند و کمربندهای ابریشمین بر کمر می‌بندند.
روزی با جسارت رو به آسمان کرد و گفت خدایا!
بنده نوازی را از رئیس بخشنده شهر ما یاد بگیر. ما هم بنده تو هستیم.
زمان گذشت و روزی شاه خواجه را دستگیر کرد و دست و پایش را بست.
می‌خواست ببیند طلاها را چه کرده است؟
هرچه از غلامان می‌پرسید آنها چیزی نمی‌گفتند. یک ماه غلامان را شکنجه کرد
و می‌گفت بگویید خزانه طلا و پول حاکم کجاست؟
اگر نگویید گلویتان را می‌برم و زبانتان را از گلویتان بیرون می‌کشم.
اما غلامان شب و روز شکنجه را تحمل می‌کردند و هیچ نمی‌گفتند.
شاه آنها را پاره پاره کرد ولی هیچ یک لب به سخن باز نکردند و راز خواجه را فاش نکردند. شبی درویش در خواب صدایی شنید که می‌گفت:
ای مرد! بندگی و اطاعت را از این غلامان یاد بگیر.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳٩٤ - علیرضا

نوروز 94

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

دعا هنگام خواب:

1- گفتن سه بار تسبیحات اربعه.
2- سه بار خواندن سوره توحید.
3- چهارده بار صلولت به نیابت 14معصوم.
4- طلب مغفرت برای تمام مومنان و مردگان.
5- گقتن تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها).
6- خواندن آیت الکرسی، فلق، ناس و کافرون.

7- خواندن این دعا که به منزله ی هزار نماز است: یَفْعَلُ اللهُ ما یشاءُ بِقُدْرَتِهِ وَ یَحْکُمُ ما یُریدُ بِعِزَّتِهِ.

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

بلوغ، اولین بهانه برای آموزش جنسی

وقتی فرزند شما به سن نوجوانی می‌رسد و اولین نشانه‌های بلوغ در او ظاهر می‌شود، وقت آن است که والدین درباره قسمت‌های مختلف اعضای جنسی، بلوغ و تغییرات بدنی، آمیزش، رفتارهای جنسی نادرست همچون خودارضایی اطلاعاتی درست به او بدهند، هر چند درصد بالایی از بزرگسالان یا اطلاعات ناقصی در این زمینه دارند یا نمی‌دانند چگونه اطلاعاتشان را منتقل کنند، بنابراین در اولین قدم لازم است والدین از طریق مطالعه کتا‌ب‌های مرتبط و صحبت با مشاوران و مراجعه به مراکز آموزشی در مدارس نسبت به آگاهی‌دادن به فرزندشان اقدام کنند.

بدیهی است در این مورد مادر با دختر و پدر با پسر صحبت می‌کند و در صورت فقدان حضور یکی از والدین باید ‌از اقوام درجه یک که با نوجوان ارتباط خوبی دارد، درباره این مسائل با او گفتگو کند. پیش از آنکه با او صحبت کنید، پیش خود مرور کنید که در مورد چه چیزهایی می خواهید صحبت کنید. بهترین کلمات را که برای فرزندتان قابل فهم باشد، انتخاب کنید. حتی می توانید جلوی آینه تمرین کنید. معمولا آغاز بلوغ در دختران ده تا یازده سالگی و در پسران سیزده تا چهارده سالگی است.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

در زندگی فرصت هایی هست
که فارغ از هیاهوهای شهر
خودت باشی و خودت!
آن وقت
حتی اگر از پرواز پروانه ای لذت ببری
میتوانی سرت را بالا بگیری و بگویی
امروز را
زندگی کرده ام!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

گرگ عاشق آهویی شد, تمام دندان هایش راکشید تا او را نخورد,
ولی آهوی اورفت! و حالا او مانده و بره هایی که به او میخندند····
این است رسم زندگی ، ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺷﺒﻴﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ،
ﺳﺎﺩﻩ ﻟﻮﺡ ﻧﺒﺎﺵ!!
ﻫﻴﭽﻜﺲ, ﺩﻳگرﯼ ﺭﺍ, ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻴﺰﯼ ﻛﻪ ﻫﺴﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ !
ﻋﻼﻗﻪ ﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ , ﺍﺯ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ می ﺸﻮﺩ,
ﻧﻴﺎﺯﻫﺎیی ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺭﻭﺯﯼ, ﺁﺩﻡ ﺩﻳﮕﺮﻱ, ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺑﺮﺍﻳﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﻭ
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ , ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺷﺐ
ﺗﻮﺕﻓﺮﻧﮕﯽ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﮐﻪ
ﭘﯿﺶﺧﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻦ , ﺍﻣﺎ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ
ﻫﻤﻪﯼ ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯿﺎﻡ ﻟﻪ ﺷﺪﻥ .
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺒﺮﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ
ﺧﻮﺍﺑﻢ
ﭼﻮﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﺸﻪ !
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ
ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯿﺎﻡ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ
ﺍﻣﺎ ﯾﻪﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ
ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﮐﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ .
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ
ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻡ
ﭼﻮﻥ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ !
! ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ
ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﻡ ﺩﻭﺭﻣﯿﺸﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﺩﻭﺳﺶ
ﺩﺍﺭﻡ
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻣﺶ !
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ
ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ , ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺶ , ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢﻧﮕﺮﻓﺘﻤﺶ ﮐﻪ
ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪ ,
ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ ,
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻧﺸﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻩ ... ﺍﻣﺎ
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ
ﺳﺮﺵ ﺑﺎﮐﺴﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﮔﺮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ
ﮐﺮﺩﻩ ....
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ
ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ...

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۳٠ آبان ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

 

 

 

تنها نشسته ام و چای می نوشم و بغض می کنم

هیچکس مرا به یاد نمی آورد

این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی

و من حتی آرزوی یک نفر هم نبودم

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳ شهریور ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

دو سطر برای دلخوشی دادن به خودم:

مهم آن است که آدم از آن چه به دست می آورد خیر ببیند....
و العاقبه للمتّقین

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢ شهریور ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

...

چون بیابانی دور افتادم از خودم

 

و پوسیدم چون پایه‌‌های پلی در آب

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٥ امرداد ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

غلام شاه پسندی (محافظ امام خامنه ای) نقل می کند:

درباره ی قرآن خواندن ایشان به ما توصیه می کردند و می گفتند:
« بچه ها قرآن را زیاد بخوانید. قرآن نور است. قرآن را خیلی مطالعه کنید. من در جوانی هر سه روز یک دور قرآن می خواندم. یعنی روزی ده جزء. الآن دیگر حوصله اش نیست، پیر شده ام، از نظر سن و سال، وضعیت، شغل، گرفتاری های کاری، این همه مسائل واقعاً نمی توانم قرآن بخوانم. خیلی دور شده ام. نُه روز، ده روز طول می کشد من یک دور قرآن را بخوانم.»

الآن که دور شده اند، روزی سه جزء می خوانند! ما اگر توی ماه مبارک رمضان خدا عنایت کند یک بار قرآن بخوانیم، فکر می کنیم اعجاز کرده ایم! کلی خدا را مؤاخذه می کنیم که آخر ما یک دور قرآن را خواندیم هیچ اتفاقی نیافتاد! قرآن خواندن را ما نیاز داریم، نه خدا..
نشریه ی امتداد- شماره۶۴]

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

ﻣﻘﯿﻢ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﻮﺩ، ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ
ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﺩ . ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ
ﺑﻘﯿﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ 20 ﭘﻨﺲ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺗﺮ
ﻣﯽ ﺩﻫﺪ !
ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻪ
ﺑﯿﺴﺖ ﭘﻨﺲ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﻢ ﯾﺎ ﻧﻪ؟ ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﺑﺮ
ﺧﻮﺩﻡ ﭘﯿﺮﻭﺯ ﺷﺪﻡ ﻭ ... ﺑﯿﺴﺖ ﭘﻨﺲ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ
ﮔﻔﺘﻢ ﺁﻗﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩﯼ ...
ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ . ﻣﻮﻗﻊ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﻥ
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺁﻗﺎ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ
ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ . ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺖ ﭼﯽ ؟ ﮔﻔﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ
ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺎﯾﻢ ﻣﺮﮐﺰ ﺷﻤﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﻡ ﺍﻣﺎ
ﻫﻨﻮﺯ ﮐﻤﯽ ﻣﺮﺩﺩ ﺑﻮﺩﻡ . ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ
ﺷﺪﯾﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨﻢ . ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ
ﺷﺮﻁ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﮔﺮ ﺑﯿﺴﺖ ﭘﻨﺲ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﯾﺪ ﺑﯿﺎﯾﻢ .
ﻓﺮﺩﺍ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﻢ !
ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ : ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺷﺪ ﺣﺎﻟﯽ
ﺷﺒﯿﻪ ﻏﺶ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ . ﻣﻦ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺩﻡ
ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﯿﺴﺖ
ﭘﻨﺲ ﻣﯽ ﻓﺮﻭﺧﺘﻢ.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

 سال بعد از عملیات «والفجر مقدماتی»، از دل خاک فکه،
پیکر مطهر شهیدی را یافتند که اعداد و حروف نقش بسته
بر پلاکش زنگ زده بود، ولی در جیب لباس خاکی اش برگه ای بود
کوچک که نوشته هایش را با کمی دقت می شد خواند:
«بسمه تعالی. جنگ بالا گرفته است. مجالی برای هیچ وصیتی نیست...
تا هنوز چند قطره خونی در بدن دارم، حدیثی از امام پنجم می نویسم:
«به تو خیانت می کنند، تو مکن.
تو را تکذیب می کنند، آرام باش.
تو را می ستایند، فریب مخور.
تو را نکوهش می کنند، شکوه مکن.
مردم شهر از تو بد می گویند، اندوهگین مشو.
همه مردم تو را نیک می خوانند، مسرور مباش…
آنگاه از ما خواهی بود»… دیگر، نایی در بدن ندارم؛
خداحافظ دنیا.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

شهریار دانشجوی سال آخر رشتهٔ پزشکی بود که عاشق دختری میشود . پس از مدتی ، خواستگاری نیز از سوی دربار شاهنشاهی برای دختر پیدا میشود . گویا خانوادهٔ دختر با توجه به وضع مالی شهریار تصمیم میگیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه ‌تر بدهند . این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این ‌که فقط یک سال به پایان دورهٔ ۷ سالهٔ رشتهٔ پزشکی مانده ‌بود ، ترک تحصیل کرد . شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی میشود . به ‌صورت جدی به شعر روی می‌آورد و منظومه‌های بسیاری را می‌سراید . غم عشق حتی باعث مریضی و بستری ‌شدن وی در بیمارستان میشود . بعدها ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر میرسد و همراه شوهرش به عیادت محمدحسین در بیمارستان میرود . شهریار پس از این دیدار ، شعری را در بستر میسراید . این شعر که بعد‌ها با صدای زنده یاد استاد غلامحسین بنان به ‌صورت آواز درآمد به شرح زیر است :

آمدی جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟
بی وفا ، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام ، فردا چرا ؟
نازنینـــــــا ، ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن ، با ما چرا ؟
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان میکند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟
حالا چرا ؟

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۱ فروردین ،۱۳٩۳ - علیرضا

«عارف محمد کاردهی» پیر پاره دوز



 در میان نامدارانی که در جوار روضه‌ی رضوی آرمیده‌اند، شخصیت هایی به چشم می‌خورند که روزگاری با تلاش و مجاهدت خود دین خدا را یاری نمودند. «شیخ محمد کاردهی» از عارفان قرن دهم هجری است که با شیخ بهاءالدین عاملی معاصر بوده و یکی از زهاد معروف زمان خود می‌باشد که از نظر معنوی مورد توجه همگان قرار دارد.شیخ محمد از مردم کارده (روستایی در نزدیکی مشهد) بوده و برای امرار معاش خود کفش دوزی می‌کرد . در آن زمان «کفش دوز» را «پاره دوز» هم می‌نامیدند به همین  دلیل، با گذشت زمان لفظ پاره دوز به پالان دوز تغییر یافته است و وی در بین عامه  به «پیر پالان دوز» معروف شده است.شیخ محمد بر مبنای باور توحیدی خود و توکل به خدا و ذکر و شکر و خدمت و  طاعت و قناعت و ایثار که از صفات عارفان است به جستجوی راه معرفت پرداخت و مدتی از  عمر خود را به کسب فیض از اهل حق سپری نمود و به کرامت­هایی معروف شد.
گویند روزی از روزها سید محمد باقر (میرداماد) و شیخ بهاء الدین عاملی در گذرگاهی به پیر پاره دوز  برخورد می کنند.تصمیم میگیرند نعلینه خود را جهت مرمت به پیر بسپارند. در حین کار هر دو - که از مستثناهای قرن بودند - متوجه میشوند که پیر در حین کار مشغول به ذکر گویی است و همه ذکرها هم مورد عنایت حق تعالی قرار می گیرد.
شیخ بهایی به میرداماد اشاره می کند که بواسطه ی تقوای پیرمرد فقیر چیزی به او عطا کند - چون علم کیمیا و این نوع کار از تخصص های میرداماد هم بود - میرداماد دست می برد و مشته ی فولادی پاره دوز را که مخصوص کوبیدن روی بخیه ها بود با خواندن دعایی به طلا تبدیل می کند.پیر متوجه میشود و به میرداماد میگوید این به کار من نمی آید مشته ی خودم را برگردان. از این دو بزرگوار اصرار که به دردت می خورد و از پیر پاره دوز انکار که به کارم نمی آید تا اینکه نهایتا میرداماد ابراز عجز میکند که برگردان مشته به فولاد کار من نیست. پیر بدون برداشتن مشته و تنها با نگاه کردن به آن، سه  مرتبه آن را از  آهن به  طلا و دوباره به آهن تغییر می دهد!!  شیخ سپس رو به میرداماد می کند و می گوید: «دلت را کیمیا کن»!  کما اینکه خدای رحمان در حدیث قدسی
می فرماید : « یا عبدی اطعنی اجعلک مثلی انا اقول کن فیکون انت تقول کن فیکون: بنده
من مرا اطاعت کن تا تو را مانند خود کنم من می گویم باش پس بوجود می آید تو هم می گویی باش پس می شود». هر دوی آن بزرگواران با دیدن صحنه خم شده و زانوی پیر را می بوسند و از مریدانش می شوند.
شیخ محمد در خط ثلث استاد بود و بخشهایی از قرآن نگاشته شده به خط زیبای ایشان موجود است. عارف محمد کاردهی در سال985 ق وفات یافت و در جوار تربت تابناک امام ابوالحسن الرضا
علیه‌السلام به خاک سپرده شد.
 مقبره‌ی این عارف بزرگ جنب حرم رضوی در مشهد مقدس واقع  و در شمال شرقی حرم مطهر، واقع در ابتدای خیابان نواب صفوی (پایین خیابان)،  زیارتگاه بسیاری از شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت می‌باشد. بنای اولیه‌ی آرامگاه  شیخ مربوط به عهد صفویه بوده است که سلطان محمد (معروف به خدابنده) پدر شاه عباس  صفوی آن را در سال 985 ق بنا نهاد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی با حفظ جهات  باستانی آن به طرز باشکوهی بازسازی شد.
 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳٩۳ - علیرضا