به نام خداوند بخشاینده مهربان
 

...

چون بیابانی دور افتادم از خودم

 

و پوسیدم چون پایه‌‌های پلی در آب

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٥ امرداد ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

غلام شاه پسندی (محافظ امام خامنه ای) نقل می کند:

درباره ی قرآن خواندن ایشان به ما توصیه می کردند و می گفتند:
« بچه ها قرآن را زیاد بخوانید. قرآن نور است. قرآن را خیلی مطالعه کنید. من در جوانی هر سه روز یک دور قرآن می خواندم. یعنی روزی ده جزء. الآن دیگر حوصله اش نیست، پیر شده ام، از نظر سن و سال، وضعیت، شغل، گرفتاری های کاری، این همه مسائل واقعاً نمی توانم قرآن بخوانم. خیلی دور شده ام. نُه روز، ده روز طول می کشد من یک دور قرآن را بخوانم.»

الآن که دور شده اند، روزی سه جزء می خوانند! ما اگر توی ماه مبارک رمضان خدا عنایت کند یک بار قرآن بخوانیم، فکر می کنیم اعجاز کرده ایم! کلی خدا را مؤاخذه می کنیم که آخر ما یک دور قرآن را خواندیم هیچ اتفاقی نیافتاد! قرآن خواندن را ما نیاز داریم، نه خدا..
نشریه ی امتداد- شماره۶۴]

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

ﻣﻘﯿﻢ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﻮﺩ، ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ
ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﺩ . ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ
ﺑﻘﯿﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ 20 ﭘﻨﺲ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺗﺮ
ﻣﯽ ﺩﻫﺪ !
ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻪ
ﺑﯿﺴﺖ ﭘﻨﺲ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﻢ ﯾﺎ ﻧﻪ؟ ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﺑﺮ
ﺧﻮﺩﻡ ﭘﯿﺮﻭﺯ ﺷﺪﻡ ﻭ ... ﺑﯿﺴﺖ ﭘﻨﺲ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ
ﮔﻔﺘﻢ ﺁﻗﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩﯼ ...
ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ . ﻣﻮﻗﻊ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﻥ
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺁﻗﺎ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ
ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ . ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺖ ﭼﯽ ؟ ﮔﻔﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ
ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺎﯾﻢ ﻣﺮﮐﺰ ﺷﻤﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﻡ ﺍﻣﺎ
ﻫﻨﻮﺯ ﮐﻤﯽ ﻣﺮﺩﺩ ﺑﻮﺩﻡ . ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ
ﺷﺪﯾﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨﻢ . ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ
ﺷﺮﻁ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﮔﺮ ﺑﯿﺴﺖ ﭘﻨﺲ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﯾﺪ ﺑﯿﺎﯾﻢ .
ﻓﺮﺩﺍ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﻢ !
ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ : ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺷﺪ ﺣﺎﻟﯽ
ﺷﺒﯿﻪ ﻏﺶ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ . ﻣﻦ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺩﻡ
ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﯿﺴﺖ
ﭘﻨﺲ ﻣﯽ ﻓﺮﻭﺧﺘﻢ.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

 سال بعد از عملیات «والفجر مقدماتی»، از دل خاک فکه،
پیکر مطهر شهیدی را یافتند که اعداد و حروف نقش بسته
بر پلاکش زنگ زده بود، ولی در جیب لباس خاکی اش برگه ای بود
کوچک که نوشته هایش را با کمی دقت می شد خواند:
«بسمه تعالی. جنگ بالا گرفته است. مجالی برای هیچ وصیتی نیست...
تا هنوز چند قطره خونی در بدن دارم، حدیثی از امام پنجم می نویسم:
«به تو خیانت می کنند، تو مکن.
تو را تکذیب می کنند، آرام باش.
تو را می ستایند، فریب مخور.
تو را نکوهش می کنند، شکوه مکن.
مردم شهر از تو بد می گویند، اندوهگین مشو.
همه مردم تو را نیک می خوانند، مسرور مباش…
آنگاه از ما خواهی بود»… دیگر، نایی در بدن ندارم؛
خداحافظ دنیا.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

شهریار دانشجوی سال آخر رشتهٔ پزشکی بود که عاشق دختری میشود . پس از مدتی ، خواستگاری نیز از سوی دربار شاهنشاهی برای دختر پیدا میشود . گویا خانوادهٔ دختر با توجه به وضع مالی شهریار تصمیم میگیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه ‌تر بدهند . این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این ‌که فقط یک سال به پایان دورهٔ ۷ سالهٔ رشتهٔ پزشکی مانده ‌بود ، ترک تحصیل کرد . شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی میشود . به ‌صورت جدی به شعر روی می‌آورد و منظومه‌های بسیاری را می‌سراید . غم عشق حتی باعث مریضی و بستری ‌شدن وی در بیمارستان میشود . بعدها ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر میرسد و همراه شوهرش به عیادت محمدحسین در بیمارستان میرود . شهریار پس از این دیدار ، شعری را در بستر میسراید . این شعر که بعد‌ها با صدای زنده یاد استاد غلامحسین بنان به ‌صورت آواز درآمد به شرح زیر است :

آمدی جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟
بی وفا ، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام ، فردا چرا ؟
نازنینـــــــا ، ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن ، با ما چرا ؟
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان میکند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟
حالا چرا ؟

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۱ فروردین ،۱۳٩۳ - علیرضا

«عارف محمد کاردهی» پیر پاره دوز



 در میان نامدارانی که در جوار روضه‌ی رضوی آرمیده‌اند، شخصیت هایی به چشم می‌خورند که روزگاری با تلاش و مجاهدت خود دین خدا را یاری نمودند. «شیخ محمد کاردهی» از عارفان قرن دهم هجری است که با شیخ بهاءالدین عاملی معاصر بوده و یکی از زهاد معروف زمان خود می‌باشد که از نظر معنوی مورد توجه همگان قرار دارد.شیخ محمد از مردم کارده (روستایی در نزدیکی مشهد) بوده و برای امرار معاش خود کفش دوزی می‌کرد . در آن زمان «کفش دوز» را «پاره دوز» هم می‌نامیدند به همین  دلیل، با گذشت زمان لفظ پاره دوز به پالان دوز تغییر یافته است و وی در بین عامه  به «پیر پالان دوز» معروف شده است.شیخ محمد بر مبنای باور توحیدی خود و توکل به خدا و ذکر و شکر و خدمت و  طاعت و قناعت و ایثار که از صفات عارفان است به جستجوی راه معرفت پرداخت و مدتی از  عمر خود را به کسب فیض از اهل حق سپری نمود و به کرامت­هایی معروف شد.
گویند روزی از روزها سید محمد باقر (میرداماد) و شیخ بهاء الدین عاملی در گذرگاهی به پیر پاره دوز  برخورد می کنند.تصمیم میگیرند نعلینه خود را جهت مرمت به پیر بسپارند. در حین کار هر دو - که از مستثناهای قرن بودند - متوجه میشوند که پیر در حین کار مشغول به ذکر گویی است و همه ذکرها هم مورد عنایت حق تعالی قرار می گیرد.
شیخ بهایی به میرداماد اشاره می کند که بواسطه ی تقوای پیرمرد فقیر چیزی به او عطا کند - چون علم کیمیا و این نوع کار از تخصص های میرداماد هم بود - میرداماد دست می برد و مشته ی فولادی پاره دوز را که مخصوص کوبیدن روی بخیه ها بود با خواندن دعایی به طلا تبدیل می کند.پیر متوجه میشود و به میرداماد میگوید این به کار من نمی آید مشته ی خودم را برگردان. از این دو بزرگوار اصرار که به دردت می خورد و از پیر پاره دوز انکار که به کارم نمی آید تا اینکه نهایتا میرداماد ابراز عجز میکند که برگردان مشته به فولاد کار من نیست. پیر بدون برداشتن مشته و تنها با نگاه کردن به آن، سه  مرتبه آن را از  آهن به  طلا و دوباره به آهن تغییر می دهد!!  شیخ سپس رو به میرداماد می کند و می گوید: «دلت را کیمیا کن»!  کما اینکه خدای رحمان در حدیث قدسی
می فرماید : « یا عبدی اطعنی اجعلک مثلی انا اقول کن فیکون انت تقول کن فیکون: بنده
من مرا اطاعت کن تا تو را مانند خود کنم من می گویم باش پس بوجود می آید تو هم می گویی باش پس می شود». هر دوی آن بزرگواران با دیدن صحنه خم شده و زانوی پیر را می بوسند و از مریدانش می شوند.
شیخ محمد در خط ثلث استاد بود و بخشهایی از قرآن نگاشته شده به خط زیبای ایشان موجود است. عارف محمد کاردهی در سال985 ق وفات یافت و در جوار تربت تابناک امام ابوالحسن الرضا
علیه‌السلام به خاک سپرده شد.
 مقبره‌ی این عارف بزرگ جنب حرم رضوی در مشهد مقدس واقع  و در شمال شرقی حرم مطهر، واقع در ابتدای خیابان نواب صفوی (پایین خیابان)،  زیارتگاه بسیاری از شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت می‌باشد. بنای اولیه‌ی آرامگاه  شیخ مربوط به عهد صفویه بوده است که سلطان محمد (معروف به خدابنده) پدر شاه عباس  صفوی آن را در سال 985 ق بنا نهاد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی با حفظ جهات  باستانی آن به طرز باشکوهی بازسازی شد.
 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳٩۳ - علیرضا

ختم سوره واقعه برای اول ماه قمری

در روایتی از معصوم (ع) آمده است چون اول ماه قمری روز دوشنبه بود ختم سوره واقعه (اذا وقعت الواقعه) را به مدت 14 روز برای هر حاجت مهم و رفع هر گونه گرفتاری به شرح زیر بخوانید که بسیار مفید است.

روز دوشنبه شروع ماه قمری یک مرتبه خواندن سوره واقعه

روز دوم، 2 بار خواندن سوره واقعه

روز سوم، 3 بار خواندن سوره واقعه
.
.
روز چهاردهم، 14 بار خواند سوره واقعه

نکته: میتوان تکرار سوره ها را در طول روز خواند و نیازی نیست پشت سر هم خوانده شود

بعد از هر مرتبه خواندن سوره مبارکه واقعه، این دعا نیز خوانده شود:اللّهم ارزُقْنی رزقاً حلالا ًطیبا ًواسعاً مِنْ غیرِ کدٍٍّ واستَجِب دَعْوَتی مِن غَیرِ ردٍّ وأَعُوذُبِکَ مِنَ الفَضیحَتَیْن الفقرِوالدَّیْنِ وَادْفَعْ عنّی هذ َیْن بحق الأِمامَیْن السِبْطَیْنِ اَلحَسنِ والحُسَین علیهماالسلام

اَللّهم یا رازقَ المُقلّین و یا راحِمَ الْمَساکین ویا ذاالقُوهِ المَتین ویا غیاثَ المُسْتَغیِثین ویا خیرَ النّاصرین ایّاکَ نَعْبُدُ وایاک نَسْتَعین

اللهم إنْ کانَ رزقی فِی السّماء فَأَنْزِلْهُ وإن کان فِی الأَرضِ فأخْرِجْهُ و إن کان بعیداً فَقَرّّبْهُ وإن کان قریبا فیَسِّرْهُ وإن کان یسیرا فَکَثِّرْهُ وإن کان کثیرا فَحَلّلهُ وإن کان حلالا فَطَیّبْهُ و إن کان طیبا فَبارِکْهُ لنا برحمتک یا أَرْحَمَ الرّاحمین وصَلِّ علی محمدٍ وآله الطاهرین.


و در روزهای پنج شنبه این 14 روز دعای زیر را پس از ختم سوره واقعه بخوانید

یا ماجِدُ، یا واحِدُ، یا جَوادُ، یا حلیمُ، یا حَنّانُ، یا مَنّانُ، یا کَریمُ اَسْألُک تُحْفَةً مِنْ تحَفِکَ تَلُمُّ بها شَعْثی وَ تَقْضی بها دَینی وَ تُصْلِحُ بها شَأنی برَحْمْتِکَ یا سَیدی.
اَللّهُمَّ اِنْ کانَ رِزْقی فِی السَّماءِ فَأنْزِلْهُ وَ اِنْ کانَ فِی الْاَرْضِ فَأخْرِجْهُ وَ اِنْ کانَ بَعیداً فَقَرِّبْهُ وَ اِنْ کانَ قَریباً فَیسِّرْهُ وُ اِنْ کانَ قَلیلاً فَکَثِّرْهُ وَ اِنْ کانَ کَثیراً فَبارِکْ لی فیهِ وَ أرْسِلْهُ عَلی اَیدی خِیارِ خَلْقِکَ وَ لا تُحْوِجْنی اِلی شِرارِ خَلْقک. وَ اِنْ لَمْ یکُنْ فَکَوِّنْهُ بکِینُونِیتِکَ وَ وَحْدانِیتِکَ، اَللّهُمَّ انْقُلْهُ اِلَیّ حَیثُ اَکُونُ وَ لا تَنْقُلْنی اِلَیهِ حیثُ یکُونُ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَِیءٍ قَدیرٌ. یا حَی یا قَیومُ، یا واحِدُ یا مَجیدُ، یا بَرُّ یا رَحیمُ یا غَنی، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ تَمِّمْ عَلَینا نِعْمَتَکَ، وَ هَنِّئْنا کَرامَتَکَ، وَ اَلْبسْنا عافیتَکَ.
کوتاه

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳٩٢ - علیرضا

 

۴ نعمتی که بهتر است هر روز صبح یاد کنیم
♥•٠·
حضرت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند:
«هر که صبح کند و چهار نعمت خدا را یاد نکند می ترسم که نعمت خدا از او زائل گردد»

اَلحَمدُ للهِ الَّذِی عَرَّفَنِی نَفسَهُ وَلَم یَترُکنِی عُمیانَ القَلبِ
ستایش خدا را که خود را به من شناساند ومرا کوردل نگذاشت.

اَلحَمدُ للهِ الَّذِی جَعَلَنِی مِن أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلی اللهُ عَلَیهِ وَآلِه
ستایش خدا را که مرا از امت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله قرار داد.

اَلحَمدُ للهِ الُّذِی جَعَلَ رِزقِی فِی یَدَیهِ وَ لَم یَجعَل رِزقِی [وَ لَم یَجعَله] فِی أَیدِی النَّاسِ
ستایش خدا را که روزیم را در دست خودش قرار داد و آن را در دست مردم ننهاد.

اَلحَمدُ للهِ الَّذِی سَتَرَ ذُنُوبِی وَ عُیُوبِی [سَتَر ذَنبی] وَ لَم یَفضَحنِی بَینَ الخَلائِقِ
ستایش خدا را که گناهانم وعیوبم را پوشاند ومرا در میان مردم رسوا نکرد.

منبع:
الدعوات، ص۸۱٫
مستدرک الوسائل، ج۵، ص۳۹۲٫
مصباح کفعمی، ص۱۷۰٫

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳٩٢ - علیرضا

عیسی مسیح (ع) و زن زنا کار.


_______________________

سران قوم و فریسیان زنی را که در حال زنا گرفته بودند، کشان کشان به مقابل جمعیت آوردند و به عیسی گفتند:
«استاد، ما این زن را به هنگام عمل زنا گرفته ایم.
او مطابق قانون موسی باید سنگسار شود.
ولی نظر شما چیست؟»
آنان می خواستند عیسی چیزی بگوید تا او را به دام بیاندازند و محکوم کنند.
ولی عیسی سر را پایین انداخت و با انگشت بر روی زمین چیزهایی می نوشت.
سران قوم با اصرار می خواستند که او جواب دهد.
پس عیسی سر خود را بلند کرد و به ایشان فرمود:
«بسیار خوب؛ آنقدر بر او سنگ بیاندازید تا بمیرد.
ولی سنگ اول را کسی به او بزند که خود تا به حال گناهی نکرده است».
سپس دوباره سر را پایین انداخت و به نوشتن بر روی زمین ادامه داد. سران قوم از پیر گرفته تا جوان، یک‌یک بیرون رفتند تا اینکه در مقابل جمعیت فقط عیسی ماند و آن زن.
آنگاه عیسی بار دیگر سر را بلند کرد و به زن گفت:
«آنانی که تو را گرفته بودن کجا رفتند؟
حتی یک نفر هم نماند که تو را محکوم کند؟»
زن گفت: «نه آقا»
عیسی فرمود: «من نیز تو را محکوم نمی کنم.»

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٤ اسفند ،۱۳٩٢ - علیرضا

 

می رسد روزی که بی هم می شویم
یک به یک از جمع هم کم می شویم
می رسد روزی که ما در خاطرات
موجب خندیدن و غم می شویم
گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق
می رسد روزی که بی هم می شویم

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢ اسفند ،۱۳٩٢ - علیرضا

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢ اسفند ،۱۳٩٢ - علیرضا

 

آرش گفت: زمین کوچک است. تیر و کمانی می خواهم تا جهان را بزرگ کنم. به آفرید گفت: بیا عاشق شویم. جهان بزرگ خواهد شد، بی تیر و بی کمان. به آفرید کمانی به قامت رنگین کمان داشت و تیری به بلندای ستاره. کمانش دلش بود و تیرش عشق. به آفرید گفت: از این کمان تیری بینداز، این تیر ملکوت را به زمین می دوزد. آرش، کمانش غیرتش بود و جز خود تیری نداشت.
آرش می گفت: جهان به عیاران محتاج تر است تا به عاشقان، وقتی که عاشقی تنها تیری برای خودت می اندازی و جهان خودت را می گستری اما وقتی عیاری، خودت تیری؛ پرتاب می شوی؛ تا جهان برای دیگران وسعت یابد. به آفرید گفت: کاش عاشقان همان عیاران بودند و عیاران همان عاشقان؛ آنگاه کمان دل و تیر عشقش را به آرش داد و چنین شد که کمان آرش رنگین شد و قامتش به بلندای ستاره و تیری انداخت تیری که هزاران سال است می رود، هیچ کس اما نمی داند که اگر به‌آفرید نبود، تیر آرش این همه دور نمی رفت

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱ اسفند ،۱۳٩٢ - علیرضا

 

انشام دوباره بیست بابای گلم!

موضوع: ( کسی که نیست) - بابای گلم -

دیشب زن همسایه به من گفت: یتیم

معنی یتیم چیست بابای گلم؟!

من منتظرم عزیز! حتما برگرد.........

از این سفر دراز لطفا برگرد......

دعوت شده ای به مدرسه ، باباجان!

یک لحظه فقط بیا و فورا برگرد......
 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٦ دی ،۱۳٩٢ - علیرضا

 

می رسد روزی که بی هم می شویم

یک به یک از جمع هم کم می شویم

می رسد روزی که ما در خاطرات

موجب خندیدن و غم می شویم

گاه گاهی یادی ما کن ای رفیق

می رسد روزی که بی هم می شویم

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ دی ،۱۳٩٢ - علیرضا

پندهایی از شیخ رجبعلی خیاط

شیخ به شاگردان خود مکرر تأکید می‌کرد: همه کارها باید برای خدا باشد، حتی خوردن و خوابیدن. هرگاه این استکان چای را به قصد خدا بخوری، دل تو به نور الهی منور می‌شود، ولی اگر برای حظ نفس خوردی، همان می‌شود که خواسته بودی.

 یکی از ارادتمندان جناب شیخ می‌گوید: شیخ از من پرسید: شغل شما چیست؟ گفتم: نجار هستم. فرمود: این چکش را که به میخ می‌زنی به یاد خدا می‌زنی یا به یاد پول؟! اگر به یاد پول بزنی، همان پول را به تو می‌دهند و اگر به یاد خدا بزنی هم پول به تو می‌دهند و هم به خدا می‌رسی.

جناب شیخ یکی از اتاقهای منزلش را به یک راننده تاکسی، به نام « مشهدی یدالله »،اجاره داد. مبلغ اجاره ماهی 20 تومان بود. تا این که همسر راننده وضع حمل کرد و دختری به دنیا آورد، که مرحوم شیخ نامش را « معصومه » گذاشت. هنگامی که در گوش نوزاد اذان و اقامه گفت، یک دو تومانی پر قنداقش گذاشت و فرمود: آقا یدالله! حالا خرجت زیاد شده. از این ماه به جای بیست تومان، هجده تومان بدهید.

یکی از برکات کار برای خدا غلبه بر شیطان است. شیخ در این باره، می‌فرمود: کسی که برای خدا قیام کند نفس با هفتاد و پنج لشگر و شیطان با جنود خود، برای از بین بردنش قیام می‌کنند ولی « جند الله هم الغالبون ». عقل هم دارای هفتاد و پنج لشگر است و نخواهد گذاشت بنده مخلص، مغلوب شود: ﴿ إن عبادی لیس لک علیهم سلطان: بدان که بر بندگان (خالص) من دست نخواهی یافت. سوره حجر آیه 42 ﴾. اگر علاقه به غیر خدا نداشته باشی، نفس و شیطان زورشان به تو نمی‌رسد، بلکه مغلوب تو می‌گردند.

و می فرمود: در هر نفس کشیدن امتحانی است، ببین با انگیزه رحمانی آغاز می شود یا با انگیزه شیطانی آمیخته می‌گردد


پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ دی ،۱۳٩٢ - علیرضا