به نام خداوند بخشاینده مهربان
 

شهدا را یاد کنیم با ذکر یک صلوات

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۸ - علیرضا

کهیعص

از سعد بن عبدالله روایت شده است که حضرت قائم علیه السلام درباره تأویل « کهیعص » پرسیدم.
حضرت فرمود: این حروف از خبرهای غیبی است که خداوند بنده اش زکریا را بر آن آگاه ساخت. آن گاه داستان آن را برای محمد صلی الله و علیه و آله و سلم بیان کرده است، و داستان آن از این قرار است که زکریا از پروردگارش درخواست نمود که وی را بر نامهای پنج تن « پیامبر و اهل بیتش » آگاه سازد پس جبرئیل بر او فرود آمد و نام پنج تن را بر وی تعلیم داد.
زکریا هرگاه یاد و ذکری از محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام می کرد، ناراحتی و اندوهش برطرف می شد و هرگاه متذکر نام حسین علیه السلام می شد اشک چشمانش را می گرفت و نفسش به شماره می افتاد.
روزی گفت: خدایا، چرا هرگاه چهار تن از آنها را یاد می کنم به وسیله نامهایشان از اندوه تسلای خاطر می یابم و هرگاه حسین را یاد می کنم اشک در چشمانم حلقه می زند و آه از دلم بلند می شود؟
خدای تبارک و تعالی وی را از داستان کربلا آگاه ساخت و فرمود: « کهیعص » پس: « کاف » نشان کربلاست و « ها » نشان هلاکت عترت پاک او و « یا » نشان یزید، کسی که در حق حسین ظلم کرد و « عین » نشان عطش است و « صاد » نشان صبر حسین علیه السلام است.


چون زکریا علیه السلام قصه کربلا را شنید، سه روز از مسجد خارج نشد و با مردم نیز ملاقات نکرد و در این مدت در گریه و سوگواری بسر برد و این چنین مرثیه می خواند: خدایا، آیا بهترین خلقت را به فرزندش سوگوار می سازی.
خدای من، آیا این مصیبت بزرگ را بر آستان او فرود می آوری؟ خدای من، آیا بر قامت علی و فاطمه لباس مصیبت می پوشانی؟ آیا اندازه این مصیبت را بر درگاه آنان وارد می سازی؟
پس از آن می گفت: خدایا، به من فرزندی عطا کن که در پیری مایه چشم روشنی من باشد. و چون این فرزند را به من عطا کردی مرا دیوانه محبتش بگردان، آن گاه مرا در مصیبتش سوگوار کن همان گونه که محمد، حبیب خودت را به فرزندش سوگوار کردی. پس خداوند یحیی را به او عنایت کرد و او را در غم مصیبت « یحیی » سوگوار ساخت. و مدت حمل یحیی 6 ماه بود، همانند حسین علیه السلام.

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٦ دی ،۱۳۸۸ - علیرضا

خاطره ای از شهید همت

وقتی به خانه می آمد ، من دیگر حق نداشتم کار کنم .
بچه را عوض می کرد ، شیر برایش درست می کرد . سفره را می انداخت و جمع می کرد ، پابه پای من می نشست ، لباس ها را می شست ، پهن می کرد ، خشک می کرد و جمع می کرد .
آن قدر محبت به پای زندگی می ریخت که همیشه به او می گفتم : درسته که کم می آیی خانه ؛ ولی من تا محبت های تو را جمع کنم ، برای یک ماه دیگر وقت دارم .
نگاهم می کرد و می گفت : تو بیش تر از این ها به گردن من حق داری .
یک بار هم گفت : من زودتر از جنگ تمام می شوم وگرنه ، بعد از جنگ به تو نشان می دادم تمام این روزها را چه طور جبران می کردم.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٦ دی ،۱۳۸۸ - علیرضا

شهید خط مقدم فقط اباالفضل است

نوای سینه به هر دم فقط اباالفضل است
یگانه صاحب پرچم فقط اباالفضل است

رعیت‌اند همه خلق و پادشاه است او
بدان که مالک ما هم فقط اباالفضل است

کسی که زینب کبری به او قسم می‌خورد
یقین بدان که در عالم فقط اباالفضل است

کسی که برد غم او نگاه زینب را
میان هاله‌ای از غم فقط اباالفضل است

در آن مکان که دو دست بریده افتاده
نوشته صاحب زمزم فقط اباالفضل است

زچشم پاره او می‌توان چنین فهمید
به چشم فاطمه محرم فقط اباالفضل است

میان آن همه عاشق که جان فدا کردند
شهید خط مقدم فقط اباالفضل است

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٥ دی ،۱۳۸۸ - علیرضا

تا سوعا

بیا که بار امانت به منزل افتاده
بیا که کشتی‌ات ای نوح در گل افتاده

زراه لطف قدم نه دمی به بالینم
که سخت کار من اینجا به مشکل افتاده

زشوق اینکه رسد موجی از محبت تو
دلم چو گوهر خونین به ساحل افتاده

بدآن طریق که جان می‌دمند بر ابدان
محبت تو پری روی در دل افتاده

به مجلسم چونهی پا بهوش باش ای گل
که مست نرگس چشمت به محفل افتاده

به ناب خرمن زلفت دلم گرفته مکان
خبر دهید که آتش به حاصل افتاده

به چشم منتظرم تیر خورده صد افسوس
برای دیدنت این خار حائل افتاده

چنان که پای درختان، «حسان» ثمر ریزد
دو دست پور علی در مقابل افتاده

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٥ دی ،۱۳۸۸ - علیرضا