به نام خداوند بخشاینده مهربان
 

شده‌ام حکایت معتادی که وقتی تند‌تند راه می‌رفت، می‌گفتند: «نئشه است!» و روزی که آهسته‌آهسته قدم بر می‌داشت، می‌گفتند:«حتما گیرش نیامده و خمار است!»

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸۸ - علیرضا

شب قدر

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد

هر دلی از حلقهای در ذکر یا رب یا رب است

کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف

صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است

شهسوار من که مه آیینه‌دار روی اوست

تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است

عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو

در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است

من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می

زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است

اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین

با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است

آن که ناوک بر دل من زیر چشمی میزند

قوت جان حافظش در خنده زیر لب است

آب حیوانش ز منقار بلاغت میچکد

زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۸ - علیرضا