به نام خداوند بخشاینده مهربان
خدا

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی‌زمان ...

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

و به قدر نیاز تو فرود می‌آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود

و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می‌شود...

پدر می‌شود یتیمان را و مادر

برادر می‌شود محتاجان برادری را

همسر می‌شود بی‌همسرماندگان را

 طفل می‌شود عقیمان را

 امید می‌شود ناامیدان را

راه می‌شود گمگشتگان را

نور می‌شود در تاریکی ماندگان را

شمشیر می‌شود رزمندگان را

عصا می‌شود پیران را

عشق می‌شود محتاجان به عشق را ...

خداوند همه چیز می‌شود همه کس را...

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبان‌هایتان را از هر گفتار ناپاک

و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار..

و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها

چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه بر سفره شما با کاسه‌ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند

در دکان شما کفه‌های ترازویتانرا میزان می‌کند

و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند...

مگر از زندگی چه می‌خواهید که در خدایی خدا یافت نمی‌شود ...؟

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩ - علیرضا

حدیث قدسی بسیار دلنشین از زبان امام رضا (ع)

شیخ صدوق در کتاب‌های «عیون الاخبار» و «توحید» و عبدالله بن جعفر حمیری در کتاب «قرب الاسناد»، این حدیث قدسی را از زبان امام رضا علیه السلام بازگفته‌اند.

یا ابن آدم!

ای همه کسانی که از تبار آدم زاده شده‌اید!

ای همه‌ انسان‌هایی که از آغازِ آمدنِ آدم تا پایانِ جانِ عالم، پای بر این تیره خاکدان نهاده‌اید!

روی سخن من با همه‌ی شما است؛

ای همه!

ای شمایی که سرشتی یکسان دارید و طینتی همانند، که همه فرزندان یک آدم هستید و از نسل یک انسان!

ای آدمی‌زاده!

ای انسان!

زنهار که دیو درشت غرور بر تو چیره گردد!

هوش‌دار؛ مبادا دام فراخ فریب تو را در رباید!

بترس که همه چیز را از خود دانی!

و بدان که:

اگر در خود اراده‌ای استوار یافته‌ای و دیده‌ای که توانِ خواهش داری؛

اگر می‌توانی این را بخواهی و آن را نخواهی؛

اگر این خواستن‌ها و نخواستن‌های خود را گواهِ گستردگی قلمرو اراده‌ی خود دیده‌ای؛

بدان:

به خواست من است که خواسته‌های پیدا و پنهان خود می‌خواهی،

اگر من نمی‌خواستم، هرگز تو را یارای آهنگ این و آن نبود،

اگر من اراده نکرده بودم، هرگز در تو اراده‌ای نبود؛

هرگز خواستنی نبود،

خواهشی نبود.


ای آدمی‌زاده!

اگر فروتنانه به نیاز آمدی و خاشعانه به نماز ایستادی، و روزان و شبان بارها و بارها سر بر سجده‌ی بندگی نهادی؛

اگر راز ژرف لب فرو بستن را یافتی و روزه گرفتی، و از بام تا شام، کام خویش ناکام گذاشتی؛

اگر دستِ دهش داشتی و با مایه‌ی مالِ خویش، دست این و آن ستاندی؛

اگر پای رفتن داشتی و پی‌درپی به پیکار با پلیدی‌ها برخاستی؛

اگر حریم آن چه را که بر تو واجب کرده‌ام حرمت داشتی و پاییدی؛

اگر پنداشتی که این همه را تو خود کردی؛

چندان به خویشتن مناز،

و بدان که

اگر قدرت پایدار من نبود، هرگز تو را نه یارای ایستادنِ بر نرم‌جای بود و نه توان رفتنِ در تنگ‌راه؛

اگر نیروی جاودان من نبود، هرگز تو را نه دستی بود برای دادن و نه پایی برای پیمودن؛

بدان

از پسِ قدرتِ لایزال من است که تو واجبات خود انجام داده‌ای.


ای آدمی‌زاده!

اگر سر بر تافتی و بند گسستی و فرمان نبردی؛

اگر خشم آوردی و مستانه بر این و آن شوریدی؛

اگر چهره در هم کردی و خود را خداوشانه بر عرش نشاندی؛

اگر زیردستان را با نگاهت، حتی آزردی؛

اگر بر دوستانت مروّت نکردی؛

اگر پاس حریم خویشان نداشتی؛

چونان سرمستان باده‌ی قدرت، گردن مکش،

و بدان

هم به نعمت من است که تو بر این نافرمانی‌ها حتی، نیرو گرفته‌ای.


ای آدمی‌زاده!

تو حتماً خوب می‌دانی که

گوشی داری برای شنیدن؛

و چشمی برای دیدن؛

شنیدن خوبی‌ها و بدی‌ها،

و دیدن زشتی‌ها و زیبایی‌ها.

اگر تو را گوشی نبود، تو را چه لذتی بود از آواز چکاوکان؟

اگر تو را چشمی نبود، تو را چه بهره‌ای بود از این همه زیبایی؟

هیچ آیا اندیشیده‌ای که این گوش و این چشم را چه کس به تو ارزانی داشته؟

هیچ آیا این انگاره در خود پرورانده‌ای که اگر این دو اندام خُرد نبود، تو را نه توان شنیدن بود و نه یارای دیدن؟ تو را نه لذتی بود و نه بهره‌ای؟


ای آدمی‌زاده!

تو کیستی که به گوش و چشم خویش بر زمین و زمان ناز آوری؟

به‌راستی، تو کیستی؟ و من کیستم؟

اینک من به یادت می‌آورم؛

اینک من خاطر تو را آماج تیری می‌سازم تیزپر و دوررس و آگاهی‌بخش،

و آشکارا می‌گویم تا بدانی:

من همانی هستم که به تو گوش بخشیدم تا پذیرایی نغمه‌های این جهان شوی و چشم دادم تا تصویر گیتی را در خودت نقش بندی؛

من همانی هستم که تو را شنوا کردم و بینا کردم.


ای آدمی‌زاده!

جلوه‌های خوب و بد زندگی خویش را در پیش چشمانت گذار

نواهای زیبا و زشت زندگی خویش را در گنجینه‌ی گوشانت گذار

خوبی‌ها را برشمار، بدی‌ها را درنگر

سرچشمه‌ی همه‌ی زیبایی‌ها را بجوی، ریشه‌ی تمام زشتی‌ها را بیاب

چه می‌بینی؟

آیا جز این که اکنون به تو خواهم گفت؟

آن چه را تو برشمرده‌ای و درنگریسته‌ای و جسته‌ای و یافته‌ای،

در دو جمله برایت باز خواهم خواند:

«هر نیکی که به تو رسد، از سوی خدا است

هر بدی که به تو رسد، اما از سوی خود تو است»

آیا نه چنین است؟

آیا نیکی‌ها را یک‌جا در زلال مقدّس خدا نیافته‌ای؟

آیا بدی‌ها را یک‌سره در سیاهی‌های تیره‌ی خود ندیده‌ای؟

اگر خیری به تو رسیده و شادمانه بر بال‌های سپید آسودگی تا اوج پرواز کرده‌ای، آیا از اراده و توان و نعمت خدا نبوده است؟

اگر در زشتی و ناپاکی و بدی در غلتیده‌ای، و دشواری و ناهمواری دیده‌ای، آیا جز خود کسی را نکوهیده‌ای؟

زمین و زمان و آسمان و ریسمان را گناهی نیست؛ آن‌ها را به هم مباف،

سپید و سیاه، و روشن و تاریک را نیک بنگر

سپیدی‌ها و روشنی‌های زندگانی‌ات همه از آن من است،

و سیاهی‌ها و تاریکی‌هایش همه از کرده‌های ناشایست خودت.

چرا؟

حتماً از خود خواهی پرسید:

چرا چنین؟

راز و رمز این نکته به تو خواهم گفت،

و زان پس تو یکی از کلیدهای اسرار را در دستان خود خواهی یافت.

کردار من و رفتار خود را بسنج

بزرگی و خداییِ من و سرشتِ انسانی خود را ببین

این‌ها را کنار هم بگذار و خود به داوری بنشین:

آیا منِ خدا به نیکی سزاوارترم یا تویی که انسانی؟

آیا تو اِی انسان، به بدی شایسته‌تری یا من که خدایم؟

اقتضای خداییِ من خوبی و نیکی است

و اقتضای انسانیِ تو نافرمانی و سربرتافتن،

آیا در این تردیدی داری که من به نیکی‌های تو سزاوارتر هستم از خودت؟

و تو به بدی‌های خودت سزاوارتر هستی از من؟

پس این تو هستی که باید بر کرسی بازخواست نشینی!

این تو هستی که باید در برابر انبوهی از پرسش‌های بلند و کوتاه، جواب پس بدهی!

از کرده‌های خداییِ من کس نخواهد پرسید؛ هیچ کس!

پرسش‌نامه‌های پیاپی به سوی تو است که گسیل می‌شود تا آن‌ها را یکایک پاسخ دهی،

علامت‌های بزرگِ سؤال بر کرده‌های انسانی تو آدمی‌زاده‌ است که نقش می‌بندد و تو خود را در برابر آنها بی‌سلاح می‌بینی.

عرش خدایی من از سؤال تهی است

بر عرش خدا نشانی از پرسش نیست

از من مپرس، روی سؤال را سوی خویشتن کن و خود پاسخ ده!



 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٩ - علیرضا

آه ه ه ه ه ه

بر لب آبم و از داغ غمت می میرم
هر دم از غصه ی جانسوز تو آتش گیرم
دست من خورد به آبی که نصیب تو نگشت
چشم من داد از آن آب روان تصویرم........ - ف کریمی,یاس محمدی, پونه س,یاسر ,مهدی مهدوی,موعود موعود,فاطمه م,بچٌٍه شهید ,علیرضا رامتین,ریحانه ،فإن المرأة ریحانة,ستاره منتظر طلوع فجر,میثم م,سبا سبا,کوثر مافی,زهرا،تبعید شده به زمین ,نجمه ج,بید مجنون ,چهارده پنجاه ,طلوع حق,شهادت

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٩ - علیرضا

پلاک گم شده

پشت سرت آب می ریزم
کلمات پس و پیش شده ،به دنبال تو را
                         از میان کوچه بر می دارم
                 و شمع روشن می کنم شعر تازه ام را برای تو
                                           تو گرم تر از جنوب به راه می افتی...

 


 

آهای خاک! هنوز هم به دنبال پلاک گم شده ام ،هراسان به هر کوی می دوم، تو آن را ندیده ای؟!
هنوز هم به دنبال روزهایی می گردم که نمی دانم کجایند، به دنبال شقایق ها در صفحه ی تاریک امروز.
و می دانم هنوز قلم به یاد تو می نویسد و با خط خوشش نام تو را می سراید.
ای خاک بازگو کدام دستها را بلعیدی یا کدام قصه ها را در خود جای دادی؟
ای خاک  تو چه دیدی که از خجالت سرخ شدی؟
ای خاک دسته گلی از جنس نور به تو می سپارم  .
ای خاک فراموش نکن  تو فراموش ناشدنی ترین واژه را در خود جای دادی .


 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٩ - علیرضا

قاتل شیطان کیست ؟

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در روایات دیگرى وارد شده که : شیطان به مرگ طبیعى از دنیا نمى رود، بلکه او را مى کشند و در آخرالزمان کشته مى شود. حال چه کسى او را مى کشد، اختلاف است . بعضى از روایات مى گویند: امام زمان (عج ) وقتى ظهور کند آن ملعون را مى کشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتى قائم ما قیام کند، مى آید در مسجد کوفه شیطان هم مى آید و به زانو در مقابل آن حضرت قرار مى گیرد و مى گوید: واى از این روز سختى که در کمین من است . در این موقع امام زمان (عج ) موهاى جلوى پیشانى او را مى گیرد و آن ملعون را گردن مى زند.(85)
در بعضى از روایات وارد شده که حضرت رسول کشنده شیطان است . امام صادق علیه السلام فرمود: ((شیطان در زمان رجعت روى صخره بیت المقدس به دست حضرت رسول صلى الله علیه و آله کشته و ذبح مى شود)).(86)
نیز عبدالکریم خثعمى مى گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: ((وقتى شیطان گفت : خدایا! مرا مهلت ده تا روز قیامت ، قبول نکرد و در جواب آن ملعون فرمود: تو را مهلت مى دهم تا وقت معلوم علیه السلام . و مراد از آن وقت ، هنگام رجعت امیرالمؤمنین علیه السلام به دنیا است )).
عبدالکریم گوید: از حضرت پرسیدند: آیا براى آن حضرت رجعتى است ؟ فرمود: بلى ، هیچ امامى نیست ، مگر آن که در قوت رجعت آن امام ، مؤمن و کافر اهل زمانش با او برمى گردند. تا مؤمنان را بر کافران غالب و پیروز گردانند.
وقتى امیرالمؤمنین علیه السلام با اصحاب خود رجوع نماید، شیطان هم با لشکرش حاضر شوند و وعده گاه جنگ آنها در زمین ((روحا)) که از زمین فرات و در نزدیکى کوفه است ، مى باشد.
پس این دو لشکر مى جنگند، به طورى که تا آن زمان چنان کشتارى انجام نشده باشد. آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود: گویا اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام را مى بینم که به پشت برگشته اند و از شدت و سختى جنگ صد قدم به عقب رفته اند و گویا آنها را نگاه مى کنیم که پاهاى بعضى از آنها در آب فرات رفته است .
در این هنگام ملائکه خشم الهى از پشت آب ها فرو مى آیند و جنگ به حضرت رسول صلى الله علیه و آله واگذار مى شود. آن حضرت در جلوى لشکر و حربه از نور در دست مبارک ایشان است ؛ چون شیطان نگاهش به آن حضرت بیفتد، پشت کرده و بگریزد. یاران او وقتى که فرار او را مى بینند مى گویند: کجا مى روى و حال آن که بر آنها غالبى ، در جواب گوید: من مى بینم آن چه را شما نمى بینید. من از خداوند عالمیان مى ترسم .(87)
در این هنگام ، حضرت رسول صلى الله علیه و آله به او حمله مى کند و ضربتى بین دو کتف او مى زند که به همان ضربه نابود مى شود و لشکرش نیز هلاک خواهند شد. بعد از آن ، خداوند عالمیان پرستش مى شود؛ در حالى که براى او هیچ شریکى در روى زمین باقى نمى ماند و عبادات همه خالصانه است . آن گاه امیرالمؤمنین علیه السلام در زمین چهل و چهار هزار سال پادشاهى مى کند. و عمرها طولانى مى گردد به طورى که از هر انسانى هزار اولاد به وجود مى آید.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۸ بهمن ،۱۳۸٩ - علیرضا

مادر شهیدان صادقی بر سر مزار فرزندانش جان سپرد

روز گذشته در بهشت زهرا(س)؛
مادر شهیدان صادقی بر سر مزار فرزندانش جان سپرد

خبرگزاری فارس: مادر سرداران شهید «مجید و محسن صادقی» روز گذشته بر سر مزار فرزندانش در قطعه 28 بهشت زهرا (س) جان سپرد.

A0986258.jpg

به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، قر‌ةالعین ناوان مادر شهیدان «مجید و محسن صادقی» روز گذشته در حالی که به همراه همسر و خانواده به قطعه 28 بهشت زهرا (س) رفته بود، در هنگامه اذان ظهر و غبارروبی مزار فرزندان شهیدش در 69 سالگی جان سپرد.
به گفته خانواده شهیدان صادقی روز گذشته وضعیت جسمی وی مساعد بود و عروج ملکوتی‌اش به صورت ناگهانی اتفاق افتاد.
پیکر مادر شهیدان صادقی صبح امروز با حضور همرزمان شهیدان، خانواده شهدا و ایثارگران و امت حزب‌الله تشییع و در قطعه 55 بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.
سردار شهید «مجید صادقی» متولد 15 مرداد 1339بود که در عملیات «والفجر 4» با مسئولیت نیروی اطلاعات عملیات لشکر 10 سیدالشهدا (ع) در 12 آبان 1362 در منطقه پنجوین در حالی که در انتظار تولد اولین فرزندش بود، در 23 سالگی، به شهادت رسید.
سردار سپاه اسلام شهید «محسن صادقی» متولد 21 فروردین 1344، پس از شهادت برادرش، در عملیات‌های مختلف دوران دفاع مقدس حضور یافت تا اینکه در عملیات مرصاد با مسئولیت فرماندهی گروهان از سپاه مخصوص ولی امر و در خط مقدم، طی شناسایی از سوی منافقان و پرتاب نارنجکی از سوی آنها، در تاریخ 6 مرداد 1367 به شهادت ‌رسید و پیکر مطهرش پس از ساعت‌ها تلاش به عقب بر‌گردانده شد.
شهید «محسن صادقی» نیز همانند برادرش در 23 سالگی و در حالی در آرزوی بر آغوش گرفتن نخستین فرزندش بود، به شهادت رسید.

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱ بهمن ،۱۳۸٩ - علیرضا

در حاشیه بستری شدن زینب انقلاب در بیمارستان

اگر یکی از سیلی‌های دباغ را رهنورد خورده بود، ادعای رهبری می‌کرد!

 

سوزن های ته‌گرد را بر انگشتانش نهادند، چشمان زن بسته بود، جایی را نمی‌دید٬ ناگهان دستانش را به دیوار کوبیدند٬ سوزن ها از زیر ناخن‌ها تا ته فرو رفتند، درد استخوان‌های زن را می‌سوزاند٬ اما لب از لب نمی گشود.

خاموش کردن ته سیگار روی بدن زن‌ها از دوران جنگ ویتنام مد شده بود، آمریکایی ها کشف کرده بودند زنان "ویت کنگ" تنها با این شیوه لب به سخن باز می‌کنند. ساواکی‌ها زن را روی تخت خواباندند، پس از ناسزاهای تکان دهنده و سرگیجه آور حالا سیگارهای خود را روی بدن او خاموش می‌کردند٬ بی فایده بود، گویا باید به دنبال راه دیگری می بودند.

زن٬ دیگر جای سالمی در بدنش برای شکنجه شدن نداشت٬ دخترانش را آوردند٬ حالا نوبت آنها بود٬ راضیه و رضوان ۱۳-۱۴ ساله بودند٬ آن‌قدر آنها را زدند و کوفتند و سوختند که زن دعا می‌کرد دخترکانش زودتر بمیرند تا این‌قدر زجر نکشند٬ زن اما مگر حرف می‌زد٬ هرگز!

آن زن مرضیه حدیدچی (دباغ) بود...

اگر یکی از سیلی‌هایی را که این زن خورده بود، امثال زهرا رهنورد خورده بودند، تاکنون ادعای رهبری انقلاب را می کردند. ادعا می‌کردند با استقامت‌ترین زن تمام اعصار تاریخ بشریت هستند! الحمدلله که یک قطره خون هم از بینی اینها نریخت.

مرضیه حدیدچی بر اثر عارضه ریوی در بیمارستان خاتم الانبای تهران بستری شد٬ خوب که چه؟ شد که شد. حالا اگر الناز شاکر دوست بستری می‌شد یک چیزی! کل سینمای ایران می‌خوابید. ده‌ها نشریه زرد آه و ناله سر می‌دادند. اصلاً چرا خودمان را گول بزنیم ٬همین صدا و سیما بساطی راه می انداخت.

ساواک برای آنکه مقاومت این زن را بشکند، آخر کار رفت دخترانش را آورد و جلوی چشم مادرشان شروع به دردناک‌ترین شکنجه ها بر روی آنها کرد. شکنجه فرزند در مقابل چشم مادر، چقدر وحشتناک است؟ اما این کوه صبر لب از لب باز نمی‌کرد.

کروبی که گویی دچار بیماری "همه کس به خود تجاوز بینی!" شده است، فرزندش به‌خاطر تلاش برای جوسازی در راهپیمایی با شکوه 22 بهمن یک کشیده خورد. از همین یک کشیده پیراهن عثمانی علیه انقلاب درست کرد که "فارین پالیسی" آخر او را به عنوان یکی از اندیشمندان بزرگ سال انتخاب کرد.

از افتخارات حدیدچی زمانی که مسئول سپاه غرب کشور همین بس که به اندازه تمام ادعاهای اعظم طالقانی٬ منافق و ضد انقلاب به درک واصل کرده است٬ اما هیچ‌وقت ادعای ریاست جمهوری نکرده. اگر شیرین عبادی یکی از شلاق‌هایی را که حدیدچی خورده، خورده بود، الآن با "بان کی‌مون" سر ریاست سازمان ملل متحد دعوا داشت.

حدیدچی نه باند و دفتر و دستکی دارد نه صاحب ملک و املاک و باغ و ویلایی است٬ نه فرزندانش در انگلیس هستند که غصه‌شان را بخورد، نه حتی ادعا دارد که یک آلبوم با امام عکس دارد با اینکه نسبت به خیلی افراد بیشتر برای امام(ره) امین بوده و جزو هیئت اعزامی برای ابلاغ پیام تاریخی ایشان به گورباچف بوده است. نه ادعا دارد روشنفکرترین زن ایران است. حدیدچی اما عفونت پاهایش را دارد که بر اثر کشیده شدن ناخن‌هایش در زمان شاه هنوز رنجش می‌دهند. همین.

من مانده ام مسئول برگزیدن چهره های ماندگار کیست؟ می‌ترسم آخرش احمد پورمخبر چهره ماندگار شناخته شود٬ مرضیه حدیدچی نشود. نشد هم نشد اشکالی ندارد، مرضیه حدیدچی همین که یکی از چهره های ماندگار نزد حضرت امام(ره) است، برایش کافی است. اتفاقا الان که فکر می‌کنم می‌بینم اگر چهره ماندگار نشود، خیلی بهتر است، چون آن‌وقت برخی خیال می‌کنند دین‌شان را ادا کرده اند نسبت به این زینب انقلاب.

خلاصه اینکه حدید چی بستری شده است توی بیمارستان خاتم الانبیاء.اگر پزشکان خاتم الانبیاء از پس درمانش بر نیامدند خود خاتم الانباء در بهشت بر داغهای کهنه شده دلش مرهم خواهد نهاد

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱ بهمن ،۱۳۸٩ - علیرضا