به نام خداوند بخشاینده مهربان
پائولو کوییلو، عرفان‌های نوپدید، آرش حجازی، ندا آقاسطان و چند قصه دیگر...

سعید مستغاثی روزنامه نگار و منتقد سینمایی در نوشته‌ای تحلیلی به بررسی بخشی از سیر زندگی پائولو کوییلو نویسنده برزیلی، افکار انحرافی وی و روند ورود و ترجمه آثار او در ایران به‌طور گسترده توسط آرش حجازی فرد مظنون به مشارکت در قتل ندا آقاسلطان پرداخت.

به گزارش رجانیوز، مستغاثی در این نوشته به سفر پائولو کوییلو به ایران در دوره وزارت مهاجرانی و استقبال وزیر وقت فرهنگ از او در فرودگاه اشاره کرده و نگاه کوییلو درباره ایرانیان و نظام ایران را مرور می‌کند:

شاید برای کسانی که خواننده ترجمه های آثار پائولو کوییلو در ایران هستند، نام آرش حجازی، آشنا باشد. همان مترجم انحصاری داستان های نویسنده برزیلی و دارای مجوز رسمی از شخص کوییلو برای این ترجمه ها (که این مجوز را همراه دستخط پائولو کوییلو در مقدمه اغلب کتاب‌هایی که از وی ترجمه و انتشار داده، درج کرده است) و البته از مؤسسین انتشارات کاروان. (از راست: آرش حجازی، پائولو کوییلو و عطاالله مهاجرانی)

اما یک گروه دیگر نیز با نام آرش حجازی آشنا هستند (که البته گروه وسیع تری را تشکیل می دهند) همان گروهی که به دلایل مختلف بیش از یک سال است، ماجرای قتل مشکوک زنی به نام ندا آقا سلطان را تعقیب می کنند. بله آرش حجازی همان به اصطلاح پزشکی است که ظاهراً چند روز پیش از حادثه مرگ ندا آقا سلطان به ایران آمده و در لحظه اصابت گلوله به آن زن، گویا در چند قدمی او قرار داشته و اصلی ترین شاهد ماجرا بوده و بعد هم به ادعای خودش برای نجات ندا از مرگ   تلاش‌هایی به خرج  داده که پس از لحظاتی با اطمینان یافتن از مرگ وی دست از آن تلاش ها کشیده و از صحنه خارج شده است! (تحقیقات بعدی و از جمله صحبت های استاد موسیقی ندا آقا سلطان معلوم کرد که وی در آن صحنه فوت نکرده، همچنان زنده بوده و پس از انتقال با اتومبیل و در بیمارستان دار فانی را وداع گفته است!)

دو روز بعد چهره همین جناب آرش حجازی بر صفحه تلویزیون شبکه های مختلف تلویزیونی خارج کشور مشاهده شد (سرعت ایشان در خروج از کشور هنوز مورد بحث محافل مختلف است!) که در مصاحبه های متعدد حرف هایی زد (از جمله اصابت گلوله به ندا از جلو، یا برخورد گلوله به آئورت او و یا نحوه تشریح صحنه و...) که نادرستی اکثر آن‌ها توسط تحقیقات انجام شده یا صحبت‌های سایر شاهدان ماجرا و یا حتی حرف های بعدی خودش معلوم شد.

بگذریم، اما چند درصد از خوانندگان ترجمه های آرش حجازی از آثار پائولو کوییلو می دانستند، وی همان کسی است که در ماجرای قتل ندا آقا سلطان حضور داشته است؟ و برعکس، یعنی چند درصد از خیل آدم هایی که قضیه قتل ندا آقا سلطان را تعقیب کردند، می دانستند (یا به این موضوع اهمیت دادند) آرش حجازی یعنی کسی که ظاهراً خود را مطلع‌ترین و نزدیک‌ترین فرد نسبت به حادثه مذکور قلمداد کرده، مترجم و ناشر رسمی آثار پائولو کوییلو بوده است؟ این درحالی است که تقریباً تمامی شبکه های خارجی انعکاس دهنده مصاحبه های آرش حجازی به مترجمی وی و ارتباطش با پائولو کوییلو کمترین اشاره را داشته و یا اصلاً به آن توجهی نشان ندادند! (یا نگارنده و خیلی های دیگر نشنیدند؟!) این درحالی است که این شبکه ها معمولاً کمترین و بی اهمیت ترین فعالیت ادبی و هنری سوژه هایشان را به کوس و کرنا می زنند ولی درمورد آرش حجازی منحصراً به اینکه وی پزشک بوده و در صحنه حضور داشته، پرداختند!

اما با اینکه پائولو کوییلو شاید چهره آشنایی برای بسیاری از خوانندگانش در ایران باشد، بد نیست براساس اسناد و مدارک موجود (از جمله زندگینامه رسمی و مصاحبه هایش)، بعضی ناگفته ها درباره وی بازگو شود و افکارش اندکی تحلیل شود، تا بلکه مقصود حقیر از این مطلب حاصل آید.

پائولو کوییلو از همان دوران نوجوانی نسبت به دین و مذهب، دچار تنفر شد و به دلائل اختلالات روانی در سن 17 سالگی دو بار در بیمارستان روانی ریودو ژانیرو بستری شد که برای درمانش به کررات از شوک الکتریکی استفاده کردند.

پائولو کوئیلو پس از رهایی از بیمارستان به یک گروه تئاتر پیوست و کارهای پراکنده ای در مطبوعات انجام داد. تماشاگران اغلب نمایش‌هایی که گروه وی انجام می دادند، محتوای آن تئاترها را کاملا ضد اخلاقی و مروج فساد و... خواندند. در پی آن، پدر کوئیلو، به‌دلیل حالات اسکیزوفرنیک، او را برای سومین بار در بیمارستان روانی بستری کرد. کوئیلو مدتی از دارو استفاده کرد و سپس به استفاده از مواد مخدر روی آورد. وی مدت پنج سال به مواد مخدر و توهم‌‌زا به شدت معتاد بود. او ابتدا کوکائین و سپس مواد روان گردان و پیوت و مسکالین و ماری جوانا و برخی دیگر از مواد افیونی را مصرف می کرد. همچنین به شدت به مشروبات الکلی معتاد بوده و همچنان معتاد است و مدتی هم در جنبش هیپی گری برزیل سر کرد. شاید از همین روست که اگرچه در آثارش به شدت مدعی عشق و عاشقی است اما تنها تجربیاتش از عشق و عاشقی، 3 بار ازدواج ناموفق بوده است!

پائولو کوییلو چندی هم در زندان به سر برد، چراکه به همراه دوست آهنگسازش رائول، اقدام به چاپ مجموعه داستان‌های کمدی سکسی به نام کرینگ‌ها کرد و آفرینش این آثار را راهی برای رسیدن انسان‌ها به آزادی می دانست.

تاثیر  استفاده از مواد مخدر و توهم زا و مشروبات الکلی در آثار کوئیلو به وضوح نمایان است. همچنین تاثیر نگرش مارکسیستی نیز در نوشته‌هایش هویداست. (او مدتی هم در دهه 60 شیفته افکار کارل مارکس و انگلس و ارنستو چه گوارا بود). درباره‌ی نگاه او به خدا و معاد و وحی  دقت  زیادی لازم  است. او خدایی را ترسیم می کند که چون خدای تورات، گناه می کند و از کرده خود پشیمان می شود! در زمینه وحی و پیامبری، در رمان "کوه پنجم" با اثر پذیری از کتاب عهد قدیم ایلیای نبی کافر می شود و خشم ونفرت خود را آشکار می کند.

یکی از وجوه تفکرات به اصطلاح عرفانی کوییلو، جانشین کردن "احساس خوب" به جای "معیار اخلاقی" است. درحالی که به باور روانشناسان، ممکن است پدیده هایی در لحظه به انسان، احساس خوبی بدهند ولی پیامدهای تباهی آوری داشته باشند. حتی فیلسوفان نهیلیسم مانند "اپیکور"، وقتی از لذت ها صحبت می کنند، صراحتا از دنباله روی هر لذتی که احساس خوبی نتیجه اش است، نهی می کنند. یعنی معیار کوییلو حتی از زاویه نگاه نهیلیسم غربی نیز قابل پذیرش نیست.

ویژگی دیگر شبه عرفان کوییلو آن است که بدون توجه به جهت و هدف و غایت، بر هیجان تاکید دارد، چون ملال زندگی اومانیستی را می بیند. اما اینکه این هیجان از کجا می آید و چه غایت و نهایتی دارد، معلوم نیست و روانشناسان براین باورند که چنین ابهامی می تواند انسان را به ورطه فاجعه بارترین مفاسداجتماعی و اخلاقی بغلتاند.

آثار و اندیشه های پائولو کوییلو، اساساً شریعت گریز بوده و او سعی دارد از طریق ادبیات، این نوع تفکر را اشاعه دهد، اگرچه برخی از ناقدان ادبی، وی را حتی نویسنده ادبی نیز نمی دانند، از آن رو که عرفان توده ای را ترویج می کند. عرفانی که می گوید در آن رسیدن به مقصد آسان است و خداوند اشتباهات انسان را می بخشد، همانگونه که انسان اشتباه‌های خدا را می بخشد! یعنی کوییلو خدایی را ترسیم می کند که چون خدای تورات، (نعوذ بالله) گناه می کند و از کرده خود پشیمان می شود!

از همین رو برخی از صاحب نظران، پائولو کوییلو را متعلق به نوعی از جریان معنویت منسوخ اومانیستی می دانند که به شدت مورد توجه نظام سلطه بوده وتوسط رسانه های وابسته تبلیغ و ترویج می شود. معنویتی که فاقد شریعت است و بر آموزه های مسیحیت یهودی شده (یا همان صهیونیسم مسیحی) تأکید دارد و از همین رو بیشتر مورد عنایت نظام سلطه است تا در مقابل موج بیداری اسلامی قرار گیرد. شاید از همین رو، وی از اعضای دائم کنفرانس (داووس Davos)) به شمار می آید که هر سال با حضور شخصیت های مهم سیاسی و اقتصادی قدرت های غربی و کشورهای پیرامونی تشکیل می شود. سخنرانی پائولو کوییلو در همین کنفرانس داووس به سال 2001 و در جمع سرمایه داران بزرگ درباره نوع عرفانی که ترویج می کند، باعث شد تا شیمون پرز (از سران صهیونیسم و نخست وزیر سابق اسراییل) از وی تجلیل به عمل آورده و بگوید:

«معنویتی که شما مبلغ آن هستید، در خاورمیانه برای ما بسیار مفید است و ما بدین شیوه می توانیم با تروریسم مقابله کرده و صلح و آرامش یهودیان را در کشور خود حکمفرما کنیم...»

اگرچه رابطه پائولو کوییلو و کانون های صهیونیستی بسیار مستحکم تر از این بوده است. خود وی در مصاحبه ای که در 19 دسامبر 2007 با نشریه "فوکوس مونیخ" انجام داد، به رابطه گسترده اش با این محافل اشاره کرد. کوییلو در آن مصاحبه گفت:

«برای 10 سال است که عضو  مرکز شیمون پرز برای صلح (Shimon Perez Center for Peace) هستم. این نهادی است که به خود آقای پرز مربوط است و تلاش هایی که برای برقراری صلح در خاورمیانه انجام می شود را سازمان می دهد..."! (لابد از نظر جناب کوییلو جنایات جنگی اسراییل در قانا و غزه و لبنان هم از همین نوع تلاش های برای صلح به شمار می آید!)

پائولو کوییلو پیش از این نیز به دعوت نخست وزیر رژیم صهیونیستی، به عضویت بنیاد شورای مدیران بنیاد پرز (Governors' Council of the Peres Foundation) درآمده بود و از همین رو هم  در یکی از سفرهایش از دست شیمون پرز به خاطر خدماتش به عالم ادبیات و عرفان، جایزه دریافت کرد! در همان مراسم، شیمون پرز آرزو کرده بود که آثار کوییلو در تمام دنیا منتشر شده و بیشترین مخاطب را داشته باشد.

بنابر آماری که از سوی برخی مراکز انتشاراتی غرب ارائه شده، انتشار آثار کوییلو  پس از "کتاب مقدس" بیشترین هزینه و سرمایه را در دنیا به خود اختصاص داده و به همین دلیل  از گسترده ترین چاپ و توزیع  جهانی برخوردار بوده است! شاید از همین رو در اواسط دهه 70 در ایران نیز، یک موسسه انتشاراتی با نام "کاروان" برای چاپ و نشر کتاب های پائولو کوییلو تاسیس شد که یکی از اصلی‌ترین موسسین آن، آرش حجازی بود. به نوشته وب سایت خود کوییلو، وی اولین نویسنده‌ای بود که در سال‌های پس از انقلاب، حقوق ترجمه و انتشار آثارش را واگذار کرد و حق التالیف گرفت و نخستین نویسنده غیر مسلمان بود که پس از انقلاب و در سال 1379 به ایران مسافرت کرد و مورد استقبال برخی مسئولین فرهنگی ایرانی از جمله وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی ( عطاالله مهاجرانی) قرار گرفت!

پائولو کوییلو در مصاحبه با نشریه "فرانکفورتر روندشائوی" آلمان در تاریخ 7 ژوییه 2000، مطالبی را گفته است که اشاره به آنها شاید برخی از اهداف سفر وی به ایران را روشن گرداند.

کوئلیو ضمن اظهار شگفتی از استقبال دولتی در فرودگاه مهرآباد، به طور ضمنی فرهنگ ایرانیان را  کهنه معرفی کرده و به صورت تحقیرآمیز می گوید:

«آغوش آن‌ها به سوی تازگی گشوده بود و همان هنگام، کم کم توانستم درکشان کنم. ایرانیان مشتاق شنیدن نظرات دیگران بودند. در سفر ده روزه‌ام به تهران، بارها و بارها با این حقیقت روبه‌رو شدم که ایران به سوی گفت و گو گام برمی‌دارد»!

وی در ادامه مصاحبه اش، وضعیت ایران را فضایی مملو از خفقان و دیکتاتوری معرفی کرده و از روشنفکرانی که در ایران بر علیه نظام جنگیده اند! (افرادی مانند اکبر گنجی، سروش و...که اینک در سازمان ها و مؤسسات صهیونیستی علیه ایران فعالیت دارند) حمایت خود را اعلام کرده و دلیل خود را از سفر به ایران حمایت از موفقیت های نسبی آنان اعلام می کند.

او می گوید: «...سال‌ها بود که نومیدانه امیدوار بودم به ایران بیایم. اما نمی‌شد... نباید از یاد ببریم که در ایران، روشنفکران بسیاری، نومیدانه برای یک آزادی فرهنگی جنگیده‌اند و مایل به تبادل عقاید هستند. برخی از این روشنفکران بازداشت شده‌ یا به قتل رسیده‌اند.... پیش از سفر، در طول سفر و بعد از سفر خود، از ماجرای ممنوع شدن انتشار چندین روزنامه در ایران آگاه شدم. روشنفکران و نویسندگان تهدید شدند، بازداشت شدند یا کشته شدند. اما موفق شدند درهای ایران را از لحاظ فرهنگی بگشایند و موفقیت آنها به حمایت ما نیز احتیاج دارد. دلیل سفر من به ایران این بود...»

از آن پس کتاب های پائولو کوییلو به نحو وسیعی در ایران ترجمه و به اشکال گوناگون و با کمترین قیمت توسط همین انتشارات کاروان و با حمایت های یارانه ای مسئولین وقت وزارت ارشاد چاپ و توزیع شد، به طوری که خود کوییلو در همان مصاحبه سال 2007  با "فوکوس مونیخ" می گوید:

«...دو کشوری که کتاب های من بیشترین خواننده را دارد، ایران و اسراییل است و این نشان می دهد که همه چیز از دست نرفته است...»

و یکی از عوامل مهم این اتفاق، آرش حجازی نام دارد که دومین عامل شهرت بین المللی او، ماجرای  قتل ندا آقا سلطان است که حجازی خود را اصلی ترین و نزدیکترین فرد آن حادثه می داند. ماجرایی که تقریباً بیش از کتاب های پائولو کوییلو، در بوق رسانه های وابسته به محافل نظام سلطه جهانی قرار گرفت تا به قول شیمون پرز، شاید بخشی از مشکل آنها (در اینجا هژمونی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی؟) را در خاورمیانه حل کرده و باعث شود صلح و آرامش بیشتری برای اشغالگران صهیونیست فراهم آید!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٩ - علیرضا

لقد خلقنا الانسان فی کبد.چرا خداوند انسان را در سختی آفرید؟

این مطلب با وجود کوتاه بودنش ولی به سوالات زیادی پاسخ داده  سوالاتی از قبیل:

چه چیزی ما را به تکاپو وا می دارد

منظور فردوسی از اینکه می گوید توانا بود هر که دانا بود چیست؟

چه کسی توانگر است؟

چرا خداوند دوست دارد انسان در سختی باشد؟

چرا خداوند در نماز به ما امر می فرماید که بگوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین؟

چه زمانی شخص خوشبختی را درک می کند؟

چرا خداوند در قرآن می فرماید:ان مع العسر یسرا؟

چرا زمانی که با مسئله ای برخوردیم باید خوشحال باشیم؟

چه زمانی می توانید مسئله یا مشکلی را حل کنید؟

چه زمانی کائنات به ما کمک می رسانند؟

خداوند چه زمانی ابر وباد و مه و خورشید و فلکش را در اختیارمان قرار می دهد؟

چه زمانی می توانید با شور شعف بسیار مسئله زندگیتان را حل کنید؟

چرا افراد به جای زندگی بندگی می کنند؟

زندگی کردن واقعی یعنی چه؟

اولین گام در رسیدن به خود شناسی چیست؟

سر منشا خود شکوفایی چیست؟

چه زمانی انسان به خود شکوفایی می رسد؟

بزگترین مانع خودشناسی چیست؟

چه زمانی می توان گذشته را به دست فراموشی سپرد؟

چه زمانی می توان از  ترس از شکست رهایی یافت؟

خصوصیات بارز افراد نتیجه گرا چیست؟

چرا افراد میل به تایید شدن از دیگران دارند؟و راه رهایی از این مشکل چیست؟

                                        .:بسم الله الرحمن الرحیم:.

 

                                      .:لقد خلقنا الانسان فی کبد:. 

   چرا خداوند انسان را در سختی آفرید؟چون انسان تنها در سختی است که احساس نیاز می کند،نیاز به رفع مشکل،نیاز به رفع مشکل است که انسان را به تکاپو وا می دارد تا به دنبال دانایی برود و تنها دانایی است که می تواند به انسان کمک کند تا مشکلش را در کمترین زمان و با لذت حل کند و زمانی که ما کاری را با لذت انجام می دهیم بارها و بارها می توانیم آنرا تکرار کنیم و همان طور که می دانید تکرار و تمرین مادر تمام مهارت هاست و اگر در هر کاری مهارت داشته باشید در آن زمینه موفق نیز می شوید و ما زمانی که در کاری موفق می شویم به آن علاقمند می شویم و ما زمانی  به چیزی علاقمند میشویم که بتوانیم آن را کنترل و هدایت کنیم و کنترل و هدایت هم به وجود نمی آید مگر با شناخت و شناخت نیز بدون آگاهی موجود نخواهد شد و اصولا ما زمانی به چیزی آگاهی پیدا خواهیم کرد که قبل از آن برای ما مجهول بوده است.

   معمولا در مسئله نکات مجهول وجود دارد پس اگر ما نکات مجهول مسئله را حل کنیم قادر خواهیم بود خوشبختی را لمس کنیم.پس با این تفاسیر خوشبختی وجود ندارد مگر در کنار مسئله ای که در اوائل برای ما سخت است،حل مسئله سخت است چون به آن اشراف و آگاهی نداریم ولی همین که به آن آگاهی و دانایی رسیدیم قادر و توانا خواهیم بود تا مسئله را حل کنیم و این جاست که به این شعر فردوسی که هزار سال پیش گفته بود می رسیم     توانا بود هرکه    "دانـا" بود.

    پس چه کسی توانا،توانگر یا موفق است؟کسی که داناست. کسی که داناست چه مشخصه ای دارد؟ او خوشبخت است.پس خداوند به این خاطر در قرآن فرمود که ما انسان را در سختی آفریدم چون می خواست او به دانایی برسد، تا ازاین راه به خوشبختی و کام یابی دست پیدا کند و تفکر و تعقل را به انسان هد یه داد تا دانا شود. دانا شود تا به خود شناسی برسد، به خود شناسی برسد تا در نهایت به خدا شناسی برسد.خداوند در قرآن می فرماید: ای انسان تو در بستر رنج خدا را ملاقات خواهی کرد(سوره انشقاق آیه5)

   اولین گام در رسیدن به خود شناسی مواجه شدن با مسئه است. زمانی که انسان با مسئله ای رو به رو می شود در حقیقت نیازی از درون او را به این سمت کشانده. نیازی که تنها نیاز اوست برای اوست نه نیاز اطرافیان و جامعه. نیاز سر منشا خود شکوفایی است.خود شکوفایی که مشاهده زیبایی ها را به همرا دارد.پس اگر با مسئله ای در زندگی خود برخوردید خوش حال باشید،چون زمان آن فرا رسیده تا رشد کنید شما هر چه بیشتر رشد کنید دایره توانایی های خود واقعیتان افزایش پیدا می کند و این افزایش موجب می شود تا قادر شوید مسائل بیشتری را حل کنید و زمانی که مسائل بیشتری را در زندگی حل می کنید احساس خود مهم بودن ، عزت نفس و خود باوری بیشتری می کنید وآن وقت است که به انسانی خود شکوفا تبدیل می شوید.    انسان شکوفا نمی شود مگر با مشاهده زیبایی های اطرافش،زمانی شخص زیبایی های اطرافش را درک می کند که خوشبخت باشد،احساس خوب داشته باشد و این احساس خوب به وجود نمی آید مگر اینکه  با مسئله ای "برخورد" کرده باشد، دقت داشته باشید که نگفتم خوشبختی در گرو حل مسئله است! و این گونه است که خداوند در قرآن می فرماید ان مع العسر یسرا " در کنار" هر سختی آسانی است، با هر مشکلی آسانی آمیخته شده، با هر صعوبتی سهولتی همراه شده است این دو همیشه با هم بوده و با هم خواهند بود.تا اینجا متوجه شده ایم که در کنار هر مسئله ای خوشبختی وجود دارد ،حالا چگونه مسئله ای را حل کنیم؟ همان طور که برای حل مسئله ریاضی نیاز به دانستن چهار عمل اصلی(ضرب،تقسیم،جمع وکم) داریم برای حل مسائل زندگی هم نیاز به حال خوش داریم، با داشتن حال خوش است که که کائنات پرده از اسرار خود بر می دارند.   ولی به راستی چرا کائنات تنها در این صورت به ما کمک و یاری می رسانند؟ پاسخ این سوال را صائب تبریزی با این بیت داده است  عشق بالاتر از آن است که رد وصف آید   چرخ کبکی است که درچنگُل این شهباز است. چرخ یا همان کائنات همچون کبکی در چنگال عشق اسیرند. زمانی که شما عاشق باشید حال خوشی دارید و شما زمانی  حال تان خوش است که به اصطلاح "سر حال" باشید، یعنی در زمان حال به سر ببرید و زمانی که اینگونه عمل می کنید یعنی دارید زندگی می کنید و زندگی کردن یعنی از بهترین هدیه خداوند بیشترین استفاده را بردن. زندگی یعنی سپاس گذار نعمات بی شمار خدا بودن و شما زمانی که سپاس گذار باشید خداوند ابرو باد ومه و خورشید و فلکش را در اختیارتان قرار می دهد تا شما به خواسته هایتان برسید.   پس به یاد داشته باشید که با داشتن حال خوش است که شما انرژی گشتن  پاسخ زندگیتان را در کائنات را خواهید داشت و شما زمانی می توانید با شور و شعف بسیار پاسخ مسئله زندگیتان را کشف کنید که گذشته،آن گذشته ناموفق را در ذهن خود به دست فراموشی سپرده باشید و شما زمانی قادر به چنین کار عظیمی خواهید بود که ترس از شکست نداشته باشید و شما زمانی ترس از شکست نخواهید داشت که نتیجه را رها کرده باشید و افرادی این چنین عمل می کنند که برای دیگران زندگی نمی کنند.    افراد به این خاطر نتیجه گرا می شوند چون نظر دیگران برایشان مهم می شود و مادامی که نظر دیگران برایشان در ارجحیت باشد هیچ وقت به خود شناسی و خودشکوفایی حقیقی نمی رسند.اینگونه افراد به این خاطر نظر دیگران برایشان مهم می شود چون آنها به دنبال تایید و احساس خوش تایید شدن اند. آنها به این خاطر بدین شکل معتاد تایید شدن اند چون از درون حمایت روحی نمی شوند، چون خوشان را قبول و باور ندارند و منتظر این هستند که دیگران بذر باور، باور خود مهم بودن را در آنها بکارند    آنها گمراهند،گمراهند وخود نیز نمی دانند و اگر افرادی از این دست برای چند بار این تایید و تشویق را ازجانب دیگران(جامعه)دریافت کنند به مرور زمان شرطی می شوند و طولی نخواهد کشید که تمام هم و غم آنها می شود راضی کردن دیگران و جالب اینجاست که این شرطی شدن طوری موزیانه کارش را انجام می دهد که خود آنها نیز باور ندارند که برای دیگران زندگی می کنند و طولی نمی کشد که آنها به جای زندگی کردن بندگی می کنند البته نه بندگی خدا بلکه بندگی افرادی که تنها خود را می پرستند. آری به این خاطر است که خداوند، ما را از بندگی دیگران نهی می کند و در نماز به ما امر می فرماید که بگوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین. خدایا تنها تو را با کمال اخلاص می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم نه از بندگانت.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٩ - علیرضا