به نام خداوند بخشاینده مهربان
وقایع 10 محرم

اخراج حضرت ادم علیه السلام و حوا از بهشت

خداوند متعال حضرت آدم علیه السلام و حوّا را در بهشت جاى داد و فرمود: از میوه ها استفاده کنید، فقط به یک درخت(گندم یا انجیر یا انگور یا درختى که حامل این میوه ها بود) نزدیک نشوید. یعنى از آن نخورید.
شیطان لعین با وسوسه حوّا، آدم را فریب داد و موجب شد تا آنها از آن درخت بخورند.
مطابق با دهم محرم بود که آنها از بهشت دنیا اخراج شدند

خروج حضرت نوح علیه السلام از کشتی

حضرت نوح(علیه السلام) در اول رجب به کشتى سه طبقه اى سوار شد که طول آن هزار ذرع و عرض آن چهارصد ذرع و بلندى آن چهل ذرع بود.
ساخت آن کشتى چهل سال طول کشیده بود و در یک طبقه آن حیوانات وحشى و در طبقه دیگر حیوانات اهلى و در طبقه دیگر آن حضرت نوح(علیه السلام) و مؤمنین قرار داشتند.
آنها پس از شش ماه و ده روز حرکت، در روز دهم محرم به «جودى» رسیدند و از کشتى خارج شدند.
حضرت نوح(علیه السلام) چهار پسر به نامهاى: کنعان ـ سام ـ حام ـ یافث داشت. «سام» مردى عفیف و نیک سیرت بود.
حضرت نوح(علیه السلام) بعد از طوفان، به اسم هشتاد نفرى که در کشتى بودند، قریه ثمانین را بنا نمود.
قابل ذکر است بعضى نوشته اند اول رجب سوار کشتى شدند و هفتم رجب از کشتى خارج شدند

ملاقات حضرت یعقوب علیه السلام با حضرت یوسف علیه السلام

پس از این که یوسف(علیه السلام) به مقام عزیزى مصر رسید و برادرانش براى خرید گندم نزد وى آمدند، یوسف(علیه السلام) بنیامین را در مصر نگهداشت. برادرانش به کنعان رفته و پدرشان را از این موضوع با خبر کردند. یعقوب(علیه السلام) نامه اى به عزیز مصر نوشت و به پسرانش داد تا آنرا به مصر بیاورند. زمانى که نامه را به یوسف(علیه السلام) دادند، او خود را معرفى نمود و فرمود: به کنعان بروید و پدرم را به مصر بیاورید.
یعقوب(علیه السلام) پس از چهل سال، در روز دهم محرم در میان لشکریان یوسف(علیه السلام) را ملاقات کرد و اشک شوق از دیدگانش سرازیر شد.
حضرت یوسف(علیه السلام) و حضرت یعقوب(علیه السلام) هر کدام 120 سال عمر کردند و زوجه حضرت یعقوب(علیه السلام) رَحِمَه و زوجه حضرت یوسف(علیه السلام) زلیخا نام داشت

تولد حضرت ابراهیم علیه السلام

حضرت ابراهیم(علیه السلام) در روز دهم محرم در شهر بابل عراق در ناحیه کوثى به دنیا آمد. مادرش نونا و پدرش تارخ بن ناحور بود.
در تاریخ آمده که ختنه را ابراهیم(علیه السلام) معمول داشت و بعد از آن مطابق آنچه در تورات مى باشد حضرت آنرا رسم ملت خود قرار داد. و در تاریخ آمده که خمس را نیز ایشان بنا نهاد

شهادت حضرت امام حسین علیه السلام

امام حسین(علیه السلام) در سن 57 سالگى در روز جمعه یا شنبه سال 61 هجرى قمرى به شهادت رسید و بنا به مشهور قاتل آن حضرت شمربن ذى الجوشن بود.
ذى الجوشن نامش شرجیل بود. وى اولین عربى بود که زره پوشید لذا به ذى الجوشن معروف گردید.
امام حسین(علیه السلام) چهار زوجه داشت به نام هاى: رباب، لیلى، زنى که نام اومعلوم نیست و مشهور است بعد از شهادت امام(علیه السلام) اسیر شد و در نزدیکى حلب در جبل جوشن طفل خود را به نام محسن بن حسین(علیه السلام) سقط کرد، و دختر یزدجرد که شاه زنان نام داشت و پس از مسلمان شدن و ازدواج با امام حسین(علیه السلام) شهربانویه نام گرفت. ایشان در تولد امام سجاد(علیه السلام) به رحمت ایزدى پیوست

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٩ - علیرضا

باباهای قاب شده

آن مرد آمد. آن مرد در باران خسته، زخمی، با بوی باروت آمد...
آن مرد دیگر نیامد.
این تمام رؤیای کودکی ام است.
با وجود تمام عشقم به او حس می کنم خاکریزهای کربلای5 او را بیشتر دوست می داشتند؛ برای همین آن مرد دیگر نیامد و شد قاب عکس سردی بر طاقچه ی خانه، شد بابای قاب عکس!!!
قاب عکسی که هر زمان زخم زبانها زیاد می شد مادر سر بر شانه های سرد عکس می گذاشت و زار زار می گریست و قاب عکس فقط لبخند به او تحویل می داد.
روز اول مدرسه حسرت دیدن کودکان با پدر و مادرانشان، ولی افسوس که نمی شد دست قاب عکس را گرفت و با او به مدرسه رفت، حسرت لمس کردن صورت و موهای گرم صورتش.


 

vbj8jhwu4xyf1l67q4j4.jpg

 

کم کم مردان قاب شده ی سرزمینم عزلت گزیده اند و مردم آنها را درگوشه ای به عنوان تقدس حبس کرده اند بدون آنکه در زندگی، کار و امیدشان الگو باشند. مردان حقیقت سرزمینم شده اند اسطوره ها و افسانه های دست نیافتنی و بعد اسطوره ها و افسانه های خیالی بیگانه همچون جومونگ! ذهن و دل هم نسل هایم را می برد.
هم رزمان و هم قطاران بابای قاب شده که رسم زندگی مردم شهر نمی دانستند پشت پنجره ی یخزده ی آسایشگاههای اعصاب و روان شدند قاب عکس و پرکشیدند.
...
ای مردان سرزمین من! باباهای قاب شده ی ایران زمین!
...
دلم این روزها سخت گرفته...
...

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٩ - علیرضا

دست نوشته ی رتبه اول کنکور سال ۶۴ ، ساعتی قبل از شهادت شهید احمدرضا احدی

چه کسی می تواند این معادله را حل کند؟؟

 چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟

چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن ،یعنی آتش ،یعنی گریز به هر جا ،به هر جا که اینجا نباشد ،


یعنی اضطراب که کودکم کجاست ؟ جوانم چه می کند ؟دخترم چه شد ؟


به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟

کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود ،

از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است ؟

آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند

و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست ؟ چه کسی در هویزه جنگیده ؟

کشته شده و د آنجا دفن گردیده ؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند:

"نبرد تن و تانک؟!" اصلا چه کسی می داند تانک چیست ؟

چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود ؟


آیا می توانید این مسئله را حل کنید ؟

گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه ی خود از فاصله هزار متری شلیک می شود

و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده وگذر می کند ،

حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است ؟ کدام گریبان پاره می شود ؟

کدام کودک در انزوا وخلوت اشک می ریزد؟

وکدام کدام...؟ توانستید؟؟


اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:

هواپیمایی با یک ونیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین ،

ماشین لندکروزی که با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت می نماید،مورد اصابت موشک قرار می دهد،

اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟کدام سر می پرد ؟

چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید ؟

چگونه باید آنها را غسل داد ؟چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟

چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم وفقط درس بخوانیم .

چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم ؟


کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی ؟

کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟

از خیال ، از کتاب ، از لقب شامخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می گذارد ؟

کدام اضطراب جانت را می خورد ؟ دیر رسیدن به اتوبوس ، دیر رسیدن سر کلاس ، نمره گرفتن؟

دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک ، به ماشین ، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا ؟

"صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشا پر کشیدن ،پرستو شدن"


آی پسرک دانشجو ، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است ؟

جوانی به خاک افتاده است؟


آی دخترک دانشجو ، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده اند ؟

و آنان را زنده به گور کردند ؟هیچ می دانستی؟ حتما نه!...

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می ورد ، به دنبال آب گشته ای

تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطه ای نم یافتی


با امید های فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!!


اما تو اگر قاسم نیستی ، اگرعلی اکبر نیستی ، اگر جعفر و عبدالله نیستی ، لااقل حرمله مباش !


که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.

من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد ....

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٩ آذر ،۱۳۸٩ - علیرضا

می‌خواهم!... چه‌کنم؟

میخواهم داناترین مردم باشم.

از خدا بترس.


میخواهم از خاصان درگاه خدا باشم.

شب و روز قرآن بخوان.


میخواهم دل من همیشه روشن باشد.

مرگ را فراموش نکن.


میخواهم همیشه در رحمت حق باشم.

با خلق خدا نیکی کن.


میخواهم از دشمن به من آفتی نرسد.

همیشه توکل به خدا کن.


میخواهم در چشم مردم خوار نباشم.

پرهیزکار باش.

 

میخواهم عمر من طولانی شود.

صله رحم کن.


میخواهم روزی من وسیع گردد.

همیشه با وضو باش.


میخواهم با آتش دوزخ نسوزم .  

چشم و زبان خود را از حرام حفظ کن.


میخواهم بدانم گناهم به چه چیز ریخته می شود.

تضرع و توبه به حال بیچارگی.


میخواهم  سنگین ترین مردم باشم.

 از کسی چیزی مخواه.


میخواهم پرده عصمتم دریده نشود. 

پرده کسی را مدر.


میخواهم گورم تنگ نباشد.

مداومت کن بر خواندن سوره تبارک.


میخواهم مال من بسیار شود.

مداومت کن بر خواندن سوره واقعه هر شب.


میخواهم فردای قیامت ایمن باشم.

میان شام و خوابیدن به ذکر خدا مشغول باش.


میخواهم خدای تعالی را در نمازم حضور یابد.

در وقت ساختن وضو بسیار دقت کن.
میخواهم از خاصان باشم.

در کارها درستی و راستی پیشه کن.


میخواهم برای من عذاب قبر نباشد.

جامه خود را پاک نگه دار.


میخواهم در نامه عملم گناه نباشد و خیر و خوبی باشد.

 به پدر و مادر خود نیکی کن.

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٩ - علیرضا