به نام خداوند بخشاینده مهربان
 

 سال بعد از عملیات «والفجر مقدماتی»، از دل خاک فکه،
پیکر مطهر شهیدی را یافتند که اعداد و حروف نقش بسته
بر پلاکش زنگ زده بود، ولی در جیب لباس خاکی اش برگه ای بود
کوچک که نوشته هایش را با کمی دقت می شد خواند:
«بسمه تعالی. جنگ بالا گرفته است. مجالی برای هیچ وصیتی نیست...
تا هنوز چند قطره خونی در بدن دارم، حدیثی از امام پنجم می نویسم:
«به تو خیانت می کنند، تو مکن.
تو را تکذیب می کنند، آرام باش.
تو را می ستایند، فریب مخور.
تو را نکوهش می کنند، شکوه مکن.
مردم شهر از تو بد می گویند، اندوهگین مشو.
همه مردم تو را نیک می خوانند، مسرور مباش…
آنگاه از ما خواهی بود»… دیگر، نایی در بدن ندارم؛
خداحافظ دنیا.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳٩۳ - علیرضا

 

شهریار دانشجوی سال آخر رشتهٔ پزشکی بود که عاشق دختری میشود . پس از مدتی ، خواستگاری نیز از سوی دربار شاهنشاهی برای دختر پیدا میشود . گویا خانوادهٔ دختر با توجه به وضع مالی شهریار تصمیم میگیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه ‌تر بدهند . این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این ‌که فقط یک سال به پایان دورهٔ ۷ سالهٔ رشتهٔ پزشکی مانده ‌بود ، ترک تحصیل کرد . شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی میشود . به ‌صورت جدی به شعر روی می‌آورد و منظومه‌های بسیاری را می‌سراید . غم عشق حتی باعث مریضی و بستری ‌شدن وی در بیمارستان میشود . بعدها ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر میرسد و همراه شوهرش به عیادت محمدحسین در بیمارستان میرود . شهریار پس از این دیدار ، شعری را در بستر میسراید . این شعر که بعد‌ها با صدای زنده یاد استاد غلامحسین بنان به ‌صورت آواز درآمد به شرح زیر است :

آمدی جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟
بی وفا ، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام ، فردا چرا ؟
نازنینـــــــا ، ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن ، با ما چرا ؟
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان میکند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟
حالا چرا ؟

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۱ فروردین ،۱۳٩۳ - علیرضا

«عارف محمد کاردهی» پیر پاره دوز



 در میان نامدارانی که در جوار روضه‌ی رضوی آرمیده‌اند، شخصیت هایی به چشم می‌خورند که روزگاری با تلاش و مجاهدت خود دین خدا را یاری نمودند. «شیخ محمد کاردهی» از عارفان قرن دهم هجری است که با شیخ بهاءالدین عاملی معاصر بوده و یکی از زهاد معروف زمان خود می‌باشد که از نظر معنوی مورد توجه همگان قرار دارد.شیخ محمد از مردم کارده (روستایی در نزدیکی مشهد) بوده و برای امرار معاش خود کفش دوزی می‌کرد . در آن زمان «کفش دوز» را «پاره دوز» هم می‌نامیدند به همین  دلیل، با گذشت زمان لفظ پاره دوز به پالان دوز تغییر یافته است و وی در بین عامه  به «پیر پالان دوز» معروف شده است.شیخ محمد بر مبنای باور توحیدی خود و توکل به خدا و ذکر و شکر و خدمت و  طاعت و قناعت و ایثار که از صفات عارفان است به جستجوی راه معرفت پرداخت و مدتی از  عمر خود را به کسب فیض از اهل حق سپری نمود و به کرامت­هایی معروف شد.
گویند روزی از روزها سید محمد باقر (میرداماد) و شیخ بهاء الدین عاملی در گذرگاهی به پیر پاره دوز  برخورد می کنند.تصمیم میگیرند نعلینه خود را جهت مرمت به پیر بسپارند. در حین کار هر دو - که از مستثناهای قرن بودند - متوجه میشوند که پیر در حین کار مشغول به ذکر گویی است و همه ذکرها هم مورد عنایت حق تعالی قرار می گیرد.
شیخ بهایی به میرداماد اشاره می کند که بواسطه ی تقوای پیرمرد فقیر چیزی به او عطا کند - چون علم کیمیا و این نوع کار از تخصص های میرداماد هم بود - میرداماد دست می برد و مشته ی فولادی پاره دوز را که مخصوص کوبیدن روی بخیه ها بود با خواندن دعایی به طلا تبدیل می کند.پیر متوجه میشود و به میرداماد میگوید این به کار من نمی آید مشته ی خودم را برگردان. از این دو بزرگوار اصرار که به دردت می خورد و از پیر پاره دوز انکار که به کارم نمی آید تا اینکه نهایتا میرداماد ابراز عجز میکند که برگردان مشته به فولاد کار من نیست. پیر بدون برداشتن مشته و تنها با نگاه کردن به آن، سه  مرتبه آن را از  آهن به  طلا و دوباره به آهن تغییر می دهد!!  شیخ سپس رو به میرداماد می کند و می گوید: «دلت را کیمیا کن»!  کما اینکه خدای رحمان در حدیث قدسی
می فرماید : « یا عبدی اطعنی اجعلک مثلی انا اقول کن فیکون انت تقول کن فیکون: بنده
من مرا اطاعت کن تا تو را مانند خود کنم من می گویم باش پس بوجود می آید تو هم می گویی باش پس می شود». هر دوی آن بزرگواران با دیدن صحنه خم شده و زانوی پیر را می بوسند و از مریدانش می شوند.
شیخ محمد در خط ثلث استاد بود و بخشهایی از قرآن نگاشته شده به خط زیبای ایشان موجود است. عارف محمد کاردهی در سال985 ق وفات یافت و در جوار تربت تابناک امام ابوالحسن الرضا
علیه‌السلام به خاک سپرده شد.
 مقبره‌ی این عارف بزرگ جنب حرم رضوی در مشهد مقدس واقع  و در شمال شرقی حرم مطهر، واقع در ابتدای خیابان نواب صفوی (پایین خیابان)،  زیارتگاه بسیاری از شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت می‌باشد. بنای اولیه‌ی آرامگاه  شیخ مربوط به عهد صفویه بوده است که سلطان محمد (معروف به خدابنده) پدر شاه عباس  صفوی آن را در سال 985 ق بنا نهاد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی با حفظ جهات  باستانی آن به طرز باشکوهی بازسازی شد.
 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳٩۳ - علیرضا