به نام خداوند بخشاینده مهربان
 

با يك شكوفه

با تو من آغاز مي كنم

حماسه بزرگ عشق را

من شكستم در خود

من نشستم در خود

ليك هرگز نگذشتم از پل

كه از رگهاي رنگين تو بسته است اكنون

بر دو سوي رود آسودن

باورم كن نگذشتم از پل

غرق يكباره شدم

من فرورفتم

در هر قدمت در ميدان

من نگفتم كه به ذوالاكتاف سلام

شانه ات بوسيدم

تا تو را از اينهمه ناهمواري

به درياي پاكي راه بري

كه در آن يكساني پيروز است

من شكستم درخود

من نشستم در خويش

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱ خرداد ،۱۳۸۳ - علیرضا