به نام خداوند بخشاینده مهربان
پلاک گم شده

پشت سرت آب می ریزم
کلمات پس و پیش شده ،به دنبال تو را
                         از میان کوچه بر می دارم
                 و شمع روشن می کنم شعر تازه ام را برای تو
                                           تو گرم تر از جنوب به راه می افتی...

 


 

آهای خاک! هنوز هم به دنبال پلاک گم شده ام ،هراسان به هر کوی می دوم، تو آن را ندیده ای؟!
هنوز هم به دنبال روزهایی می گردم که نمی دانم کجایند، به دنبال شقایق ها در صفحه ی تاریک امروز.
و می دانم هنوز قلم به یاد تو می نویسد و با خط خوشش نام تو را می سراید.
ای خاک بازگو کدام دستها را بلعیدی یا کدام قصه ها را در خود جای دادی؟
ای خاک  تو چه دیدی که از خجالت سرخ شدی؟
ای خاک دسته گلی از جنس نور به تو می سپارم  .
ای خاک فراموش نکن  تو فراموش ناشدنی ترین واژه را در خود جای دادی .


 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٩ - علیرضا