به نام خداوند بخشاینده مهربان
خواستگاری از دختر 13 ساله توسط شهید مطهری

اهل خانه نگران شده بودند که این بچه، این موقع صبح کجا رفته؟ همه جا را به دنبالش می گردند تا اینکه او را پشت در مکتبخانه پیدا می کنند. مرتضای 6 ساله، عبا دور خود پیچیده، پشت در مکتبخانه، منتظر آمدن استاد به خواب رفته بود.

***

به زیارت امام هشتم (علیه السلام) رفته بود. بعد با موافقت خانواده، به خواستگاری دختر آیت الله روحانی رفت اما مادر دختر مخالف این وصلت بود. دخترش 13 سال بیشتر نداشت و می خواست بگذارد درس بخواند و دیپلم بگیرد. مرتضی گفته بود در خانه او هم می تواند اما هربار به بهانه ای جواب رد می شنید. آیت الله روحانی که سال قبل، مرتضی را در حجره اش در قم دیده بود و با او همنشینی کرده بود، سعی کرد همسرش را راضی کند. بعد از چند بار رفت و آمد مرتضی، دختر هم خوابی را برای مادر تعریف کرد که 2 سال پیش دیده بود و تا آن روز پنهان کرده بود: «در خواب به اتاق پدر رفته بودم. کاغذی را از روی زمین برداشتم که روی آن نوشته بود: برای مرتضی مطهری عقد خواهم شد». با اینکه تا آن روز چنین کسی را نمی شناخت اما حالا که پای چنین کسی به خانه باز شده بود، حتما حکمتی بود. یک هفته بعد، با رضایت مادر عقد کردند و به قم رفتند.

***

مرتضی به فرزندانش می گفت: «یکی از چیزهایی که خیر و برکت به زندگی ام داد و لطف خدا را شاملم کرد، احترام به والدینم بود». هرگاه به فریمان – زادگاهش – می رفت، دست آنها را می بوسید. به بچه هایش هم می گفت این کار را بکنند. پدر را اول استادش می شناخت. دوره طلبگی، وقتی برایش نامه می نوشت، «روحی فداک» خطابش می کرد. کتاب «داستان راستان» را هم تقدیم به او کرد. وقتی پدر در سن 100 سالگی فوت کرد، مرتضی آن قدر غمگین بود که با صدای بلند می گریست؛ درست همان طور که وقتی خبر شهادت خودش رسید، امام گریست.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - علیرضا