به نام خداوند بخشاینده مهربان
لقد خلقنا الانسان فی کبد.چرا خداوند انسان را در سختی آفرید؟

این مطلب با وجود کوتاه بودنش ولی به سوالات زیادی پاسخ داده  سوالاتی از قبیل:

چه چیزی ما را به تکاپو وا می دارد

منظور فردوسی از اینکه می گوید توانا بود هر که دانا بود چیست؟

چه کسی توانگر است؟

چرا خداوند دوست دارد انسان در سختی باشد؟

چرا خداوند در نماز به ما امر می فرماید که بگوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین؟

چه زمانی شخص خوشبختی را درک می کند؟

چرا خداوند در قرآن می فرماید:ان مع العسر یسرا؟

چرا زمانی که با مسئله ای برخوردیم باید خوشحال باشیم؟

چه زمانی می توانید مسئله یا مشکلی را حل کنید؟

چه زمانی کائنات به ما کمک می رسانند؟

خداوند چه زمانی ابر وباد و مه و خورشید و فلکش را در اختیارمان قرار می دهد؟

چه زمانی می توانید با شور شعف بسیار مسئله زندگیتان را حل کنید؟

چرا افراد به جای زندگی بندگی می کنند؟

زندگی کردن واقعی یعنی چه؟

اولین گام در رسیدن به خود شناسی چیست؟

سر منشا خود شکوفایی چیست؟

چه زمانی انسان به خود شکوفایی می رسد؟

بزگترین مانع خودشناسی چیست؟

چه زمانی می توان گذشته را به دست فراموشی سپرد؟

چه زمانی می توان از  ترس از شکست رهایی یافت؟

خصوصیات بارز افراد نتیجه گرا چیست؟

چرا افراد میل به تایید شدن از دیگران دارند؟و راه رهایی از این مشکل چیست؟

                                        .:بسم الله الرحمن الرحیم:.

 

                                      .:لقد خلقنا الانسان فی کبد:. 

   چرا خداوند انسان را در سختی آفرید؟چون انسان تنها در سختی است که احساس نیاز می کند،نیاز به رفع مشکل،نیاز به رفع مشکل است که انسان را به تکاپو وا می دارد تا به دنبال دانایی برود و تنها دانایی است که می تواند به انسان کمک کند تا مشکلش را در کمترین زمان و با لذت حل کند و زمانی که ما کاری را با لذت انجام می دهیم بارها و بارها می توانیم آنرا تکرار کنیم و همان طور که می دانید تکرار و تمرین مادر تمام مهارت هاست و اگر در هر کاری مهارت داشته باشید در آن زمینه موفق نیز می شوید و ما زمانی که در کاری موفق می شویم به آن علاقمند می شویم و ما زمانی  به چیزی علاقمند میشویم که بتوانیم آن را کنترل و هدایت کنیم و کنترل و هدایت هم به وجود نمی آید مگر با شناخت و شناخت نیز بدون آگاهی موجود نخواهد شد و اصولا ما زمانی به چیزی آگاهی پیدا خواهیم کرد که قبل از آن برای ما مجهول بوده است.

   معمولا در مسئله نکات مجهول وجود دارد پس اگر ما نکات مجهول مسئله را حل کنیم قادر خواهیم بود خوشبختی را لمس کنیم.پس با این تفاسیر خوشبختی وجود ندارد مگر در کنار مسئله ای که در اوائل برای ما سخت است،حل مسئله سخت است چون به آن اشراف و آگاهی نداریم ولی همین که به آن آگاهی و دانایی رسیدیم قادر و توانا خواهیم بود تا مسئله را حل کنیم و این جاست که به این شعر فردوسی که هزار سال پیش گفته بود می رسیم     توانا بود هرکه    "دانـا" بود.

    پس چه کسی توانا،توانگر یا موفق است؟کسی که داناست. کسی که داناست چه مشخصه ای دارد؟ او خوشبخت است.پس خداوند به این خاطر در قرآن فرمود که ما انسان را در سختی آفریدم چون می خواست او به دانایی برسد، تا ازاین راه به خوشبختی و کام یابی دست پیدا کند و تفکر و تعقل را به انسان هد یه داد تا دانا شود. دانا شود تا به خود شناسی برسد، به خود شناسی برسد تا در نهایت به خدا شناسی برسد.خداوند در قرآن می فرماید: ای انسان تو در بستر رنج خدا را ملاقات خواهی کرد(سوره انشقاق آیه5)

   اولین گام در رسیدن به خود شناسی مواجه شدن با مسئه است. زمانی که انسان با مسئله ای رو به رو می شود در حقیقت نیازی از درون او را به این سمت کشانده. نیازی که تنها نیاز اوست برای اوست نه نیاز اطرافیان و جامعه. نیاز سر منشا خود شکوفایی است.خود شکوفایی که مشاهده زیبایی ها را به همرا دارد.پس اگر با مسئله ای در زندگی خود برخوردید خوش حال باشید،چون زمان آن فرا رسیده تا رشد کنید شما هر چه بیشتر رشد کنید دایره توانایی های خود واقعیتان افزایش پیدا می کند و این افزایش موجب می شود تا قادر شوید مسائل بیشتری را حل کنید و زمانی که مسائل بیشتری را در زندگی حل می کنید احساس خود مهم بودن ، عزت نفس و خود باوری بیشتری می کنید وآن وقت است که به انسانی خود شکوفا تبدیل می شوید.    انسان شکوفا نمی شود مگر با مشاهده زیبایی های اطرافش،زمانی شخص زیبایی های اطرافش را درک می کند که خوشبخت باشد،احساس خوب داشته باشد و این احساس خوب به وجود نمی آید مگر اینکه  با مسئله ای "برخورد" کرده باشد، دقت داشته باشید که نگفتم خوشبختی در گرو حل مسئله است! و این گونه است که خداوند در قرآن می فرماید ان مع العسر یسرا " در کنار" هر سختی آسانی است، با هر مشکلی آسانی آمیخته شده، با هر صعوبتی سهولتی همراه شده است این دو همیشه با هم بوده و با هم خواهند بود.تا اینجا متوجه شده ایم که در کنار هر مسئله ای خوشبختی وجود دارد ،حالا چگونه مسئله ای را حل کنیم؟ همان طور که برای حل مسئله ریاضی نیاز به دانستن چهار عمل اصلی(ضرب،تقسیم،جمع وکم) داریم برای حل مسائل زندگی هم نیاز به حال خوش داریم، با داشتن حال خوش است که که کائنات پرده از اسرار خود بر می دارند.   ولی به راستی چرا کائنات تنها در این صورت به ما کمک و یاری می رسانند؟ پاسخ این سوال را صائب تبریزی با این بیت داده است  عشق بالاتر از آن است که رد وصف آید   چرخ کبکی است که درچنگُل این شهباز است. چرخ یا همان کائنات همچون کبکی در چنگال عشق اسیرند. زمانی که شما عاشق باشید حال خوشی دارید و شما زمانی  حال تان خوش است که به اصطلاح "سر حال" باشید، یعنی در زمان حال به سر ببرید و زمانی که اینگونه عمل می کنید یعنی دارید زندگی می کنید و زندگی کردن یعنی از بهترین هدیه خداوند بیشترین استفاده را بردن. زندگی یعنی سپاس گذار نعمات بی شمار خدا بودن و شما زمانی که سپاس گذار باشید خداوند ابرو باد ومه و خورشید و فلکش را در اختیارتان قرار می دهد تا شما به خواسته هایتان برسید.   پس به یاد داشته باشید که با داشتن حال خوش است که شما انرژی گشتن  پاسخ زندگیتان را در کائنات را خواهید داشت و شما زمانی می توانید با شور و شعف بسیار پاسخ مسئله زندگیتان را کشف کنید که گذشته،آن گذشته ناموفق را در ذهن خود به دست فراموشی سپرده باشید و شما زمانی قادر به چنین کار عظیمی خواهید بود که ترس از شکست نداشته باشید و شما زمانی ترس از شکست نخواهید داشت که نتیجه را رها کرده باشید و افرادی این چنین عمل می کنند که برای دیگران زندگی نمی کنند.    افراد به این خاطر نتیجه گرا می شوند چون نظر دیگران برایشان مهم می شود و مادامی که نظر دیگران برایشان در ارجحیت باشد هیچ وقت به خود شناسی و خودشکوفایی حقیقی نمی رسند.اینگونه افراد به این خاطر نظر دیگران برایشان مهم می شود چون آنها به دنبال تایید و احساس خوش تایید شدن اند. آنها به این خاطر بدین شکل معتاد تایید شدن اند چون از درون حمایت روحی نمی شوند، چون خوشان را قبول و باور ندارند و منتظر این هستند که دیگران بذر باور، باور خود مهم بودن را در آنها بکارند    آنها گمراهند،گمراهند وخود نیز نمی دانند و اگر افرادی از این دست برای چند بار این تایید و تشویق را ازجانب دیگران(جامعه)دریافت کنند به مرور زمان شرطی می شوند و طولی نخواهد کشید که تمام هم و غم آنها می شود راضی کردن دیگران و جالب اینجاست که این شرطی شدن طوری موزیانه کارش را انجام می دهد که خود آنها نیز باور ندارند که برای دیگران زندگی می کنند و طولی نمی کشد که آنها به جای زندگی کردن بندگی می کنند البته نه بندگی خدا بلکه بندگی افرادی که تنها خود را می پرستند. آری به این خاطر است که خداوند، ما را از بندگی دیگران نهی می کند و در نماز به ما امر می فرماید که بگوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین. خدایا تنها تو را با کمال اخلاص می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم نه از بندگانت.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٩ - علیرضا