تقدیم به دختران شهیدان مفقودالاثر

عاقد دوباره گفت وکیلم... پدر نبود

ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

 

گفتند رفته گل..نه...گلی نبود... دلش گرفت

یعنی که از اجازه بابا خبر نبود

 

هجده بهار منتظر بود و برنگشت

آن فصل های سرد که بی دردسر نبود

 

ای کاش نامه یا خبری، عطر چفیه ای

رویای دخترانه او بیشتر نبود

 

عکس پدر، مقابل آیینه، شمعدان

آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود

 

عاقد دوباره گفت وکیلم... دلش شکست

یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود

 

او گفت: با اجازه بابا بله، بله

مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود

/ 4 نظر / 22 بازدید
مرد آبادانی

ای آبادان پر بلا! گلهای پرپرت کو؟ یاران رهبرت کو؟ http://abadanman.persianblog.ir/ http://abadanman.webphoto.ir/

نگار

سلام .قول داده بودم نيام نميدونم چرا اومدم !!!!! ولي خوشحال شدم چون مطلب قشنگي بود و كلي اشك من و همكارامو در آورد . يادشون جاويد.[گل]

آیدا

سلام چه متن قشنگی بود. واقعا نبود ژدر برای دختر سخته مخصوصا تو اون لحظات.[ناراحت]

فرشته من

سلام دوست خوبم. شعر قشنگی انتخاب کرده بودی. خوشم آمد. ممنون که بهم سر زدی. انشالله به زودی زود شما هم داماد بشی[گل]